تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اميدش بوئى از گلهاى توقعات نمىشنيد زياده بر آن توقف خود را در اردوى شيخعلى خان موجب تفصيل عزيت و كمال مذلت دانسته ، محرم كعبهء حضور فيض گنجور خديو منصور شد ، روى نياز بدرگاه بنده‌نواز آوريد . در طهران بشرف تقبيل بساط گردون قماط رسيده ، وكلاى سركار وسعت‌مدار مقدم او را به قدر حال گرامى داشتند و از تفويض خلعت و انعام سر مباهات را باوج سپهر و الا مقام برافراشته ، جنابش را بيگلر بيگى استراباد نام گذاشتند . چون آغاز زمستان و اول نزول برف و باران در رسيده ، سپهدار بهمن دار المرز اين طرفه گلشن بار نزول گشاد ، سردار سپاه شتا با لشكر گران برف و سرما از نهانخانهء مكنون پاى بيرون نهاده ، كوس رعد و طنطنهء صولت سپهدار دى به گوش ابناى گلستان رسانيده و تيغ برق از غلاف ابر برآمده ، نوباوگان گلستان را در حزن خزان نشانيد . از شدت نزول امطار و كثرت رطوبت آن ديار و صولت برودت هوا و شدت سميت سرما و اينكه توابع كلباد را بنائى نبود كه مانع نزول آب و حايل تابش آفتاب تواند شد شيخعلى خان زياده توقف كلباد را موجب تصديع سپاه ظفر انتساب و مورث تضييع دواب ديده ، رخت مراجعت بجانب بلدهء طيبهء اشرف كشيد .

ذكر سرانجام كار و پايان روزگار محمد حسن خان قاجار

سپهدار گيتىمدار نظم سپاه كينه‌خواه الفاظ و معانى را برين نمط در ميدان صفحه و مضمار ورق بجلوه‌گرى درمىآورد كه : محمد حسن خان بعد از شكست كلباد و نهضت بصوب استراباد كس روانه نزد ولى خان و نجف خان كرد شادلو و ايشان را باعانت و امداد خويش دعوت نموده ، بمواعيد دل‌فريب زبان گشود . خوانين مذكور دعوت ايشان را بسمع قبول تلقى نموده ، با لشكرى موفور و سپاه پيل‌توان شيرزور كه بده هزار نفر مىرسيدند رايت عزيمت بجانب استراباد كشيدند و كذلك شير على خان قاجار شامبياتى كه محمد ولى خان