تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
مكانى از جنگل فرقه‌اى از دليران طرفين و مبارزان جانبين را با هم تلاقى افتاده ، چون اتحاد اضداد و اجتماع شمع و باد از جملهء محالات و مقولهء خوارق عاداتست فىمابين ايشان كار بمجادله كشيد و امر بمحاربه انجاميد و آواز رعد انباز تفنگ و جوش و خروش دليران ميدان جنگ كه غفلة بيك‌ديگر ريخته ، باهم در آويخته بودند به گوش بهادران جنگ‌جو و پلنگان تندخو رسيده ، جمعى كه روز جنگ را شب دامادى و اندوه و شربت جان را عيش و شادى و آب تيغ را شربت نبات و شربت مرگ را آب حيات مىپنداشتند از هريك از آن دو لشكر گروهى بامداد ياران و از هركدام از آن دو عسكر فوجى باعانت هواداران خويش برخاستند و در ميان جنگل و كنار دريا دو سپاه بتموج درآمده ، لطمات آن زورق حيات بسيارى از مبارزان را بگرداب نيستى انداخت . اسبان تازى مانند بط در بحر خون شناور شدند و دليران غازى از برق شمشير آتش‌فكن خشك و تر گشتند . زورق تاب و توان اعوان محمد حسن خان از تندباد حادثه درهم شكسته ، از آنجا بسرعت باد دبور و نسيم صبا بجانب استراباد عنان هزيمت گشاد . شيخعلى خان نظر بصلاح و رأفت در تعاقب تقاعد ورزيده ، چون محل كلباد پايان مازندران و آغاز استراباد بوفور آذوقه و علف مشحون و نظر تعرب استراباد توقف در آنجا بصلاح و صواب مقرون بود شيران بيشهء جلادت و نهنگان درياى بسالت را امر بتوقف محل مزبور و آن مكان را مقر اردوى منصور نمودند . محمد حسين خان دول قاجار كه مجملى از احوال او سابق نگاشتهء كلك اظهار شد در آن اوان ملتزم ركاب جناب شيخعلى خان و نظر باينكه با محمد حسن خان اظهار عناد و به اين دولت جاويدان ادعاى اتحاد ميكرد و به اعتقاد خود در تضييع احوال محمد حسن خان كوششها نموده و در سلوك طريق خدمت جم مرتبت پاى ترددات گشوده بود در خيال با خود قرار داد كه در امر سردارى با جناب شيخعلى خان شريك و سهيم و مدار عليه جمهور ترك و تاجيك باشد . چون از جانب خان مشار اليه كار خود را بر وفق مدعا نديد و مشام