قاجاران يوخارىباش به حكم محمد حسن خان در مجمع كنكاش مجتمع بودند ، نظر بر علامتى كه از براى وقت كار قرار داده شده بود ، محمد حسن خان ببهانهاى از محفل برخاسته ، جماعت مذكور كه در كمين نشسته ، دل بر ظهور علامت بسته بودند با تيغهاى آخته از كمين بيرون تاخته ، محمد ولى خان و سه نفر برادر او را با جمعى از آقايان يوخارى باش كه حاضر بودند بقتل رسانيد . ابناى طايفهء يوخارىباش بزواياى توارى پناه برده ، محمد حسن خان جاسوسان پنهانگرد و پيك - هاى راهنورد بجستجوى آنها تعيين نموده ، كه بسان جواسيس انديشهء دانشوران حكمت پيشه بكنجكاوى درآمده و يكيك را از گوشهاى خمول بيرون آورده ، برخى را مقتول و بعضى را محبوس و محصلان شديد بر بازماندگان مقتولين و متعلقان محبوسين گماشته و ايشان را بانواع شدايد معذب داشته ، اموال و اسباب هريك را بحيطهء ضبط درآورده ، بر جماعت اكراد و ساير فرق كه اعانت نموده بودند سويت ميكرد ، تا آنكه مبلغهاى خطير از نقود و جواهر و امتعه و اقمشه حاصل و به آنها و اصل گرديده ، مناياى آمال همگى آن طوايف گرانبار انواع نفايس شد . بعد از فراغ از تمشيت آن مهام بفكر خروج از استراباد و مقابلهء شيخعلى خان ، با كثرت انبوه و لشكر كوه شكوه از استراباد حركت و اعلاى لواى مناعت نموده ، در نيم فرسنگى شهر بار نزول گشوده ، روز ديگر مسافت فرسنگى را پيموده ، القصه در غايت هموارى و نهايت بردبارى بجانب مقصود در حركت آمده ، اشهب عزمش به حدى آهسته بود كه از ساحت استراباد تا صفحهء اشرف را كه شانزده فرسنگ مساحتست در مدت پانزده روز بپاى عزيمت طى نمود ، كه گويا مقصود ايشان آن بود كه جناب شيخعلى خان از آوازهء شوكت و طنطنهء كثرت جمعيت انديشهمند گرديده ، از الكاى مازندران كرانه گيرد . ليكن باد اين تدبير آتش مهات بهادران را بيشتر از بيشتر تيز و ايشانرا بيشتر در كار ستيزه كرده ، در بلدهء اشرف پاى جلادت افشرده ، تا آنكه محمد حسن خان باراضى قورق كه
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٨٥