ذكر بقيه احوال محمد حسن خان و چگونگى اوضاع آن زمان و ساير وقايع آن اوان مسرتنشان بامر خالق انس و جان
بطريقى كه خامهء ورق نگار صفحه طراز و كلك فرخ انجام فرخنده آغاز بذكر ورود و دخول جناب شيخعلى خان رسيد در خلال آن حال خبر رسيد كه محمد حسن خان با لشكرى گران از استراباد حركت و در بلدهء اشرف اعلاى لواى جلالت نموده ، در خارج اين سوى اشرف روى به سمت سارى سنگرى متين بسته ، در كمال جلادت نشسته است . جناب شيخعلى خان بعزم مقابله و مقاتله از سارى تحريك لواى دشمن شكارى كرد ، روى بجانب اشرف آورده و در مقابل سنگر محمد حسن خان سنگرى محكم بسته و بهادران طرفين در رهگذر تير و گلوله نشسته ، پيوند علاقهء جان و تن را از يكديگر گسسته ، آتش كارزار مشتعل و چرخ جفاكار در بىآزرمى قوىدل گشته ، منادى ناى رزمى نداى « ارجعى الى ربك راضية مرضية » به گوش رزم آوران مىرسانيد و ساقى اجل از آب شمشير فتنهجويان را شربت « كل نفس ذائقة الموت » مىچشانيد . مختصر كلام : هرچند شيران دشت نام و ننگ و هزبران كينهجوى خونآشام اهتمام نمودند كه كار مجادله از تردد تير و گلوله گذشته ، محمد حسن خان از سنگرى كه حصار عافيت خود ساخته بود پاى جلادت بيرون نهاده ، در ميدان دليرى بازوى شجاعت گشايد مفيد نيفتاده بود ، جنود محمد حسن خان در پناه سنگر و دليران رزمآور در خارج برجى و گلولههاى پرشرر بسر رسانيده ، هنگام شام كه جنود مسعود ثوابت و سيار با ديدهاى بيدار اطراف سنگر استوار سپهر دوار را فروگرفته ، بحراست مشغول شدند ، دلاوران معركهآرا و نهنگان لجهء هيجا اقطار سنگر محمد حسن خان را احاطه نموده ، از شوق روز جنگ و تحصيل نام و ننگ تا روز ستاره ميشمردند و هنگام سحر كه سپهدار مهر انور بكين خواهى سپاه انجم و اختر پاى سعادت بركاب چرخ اخضر نهاده ، لشكر ظلمت شب و سپاه اختر