تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
جميع لشكر او پراكنده بگوشهاى خمول گشتند . بهرام على الصباح آن شب را بر سرير خاقان نشسته ، با امراى بىوفا در سخن پيوسته ، هريك را در مرتبهء امكان نوازش و هركدام را برسم غمخواران پرسش نمود . در آن ( زمان ) مفرشى از مراسلات اعيان ملك ايران را كه بخاقان نوشته بودند به نظر بهرام رسانيدند . در ساعت حكم فرمود كه آتشى بلند برافروزند و جميع آن مكاتيب را در آن آتش بسوزند . چون وزرا آمدند و از سبب آن تفحص نمودند در جواب فرمود كه : تا بر من محقق نشود كه صاحبان آن نوشتجات چه اشخاص بوده و كدام فرقه از ملازمان من باستدعاى مقدم خاقان سبقت نموده‌اند ، تا من از آنها ملول نشوم و ايشان از من مخوف نگردند . مختصر سخن : جهانبان لشكرشكن نواب اعتضاد الدوله محمد صادق خان برادر و الا گهر را بيگلر بيگى جميع ممالك فارس كه تختگاه ممالك فارس كه تختگاه فرماندهان ملك عجم و دار الملك كسرى و جم بود باضافهء گرمسيرات و بنادر و كوه گيلويه فرموده ، انتظام مهام و رتق و فتق ممالك مزبور را از آغاز و انجام در عهدهء اختيار برادر و الا مقام نمودند و خود بدولت عازم يساق الكاى فارس و عراق و چاكران دربار گردون مأمور بخروج و مشغول بكوچ گشتند . پس در ساعتى ميمون و طالعى همايون از خطهء دلنواز شيراز رفع رايات گردون طراز و باغ دلگشا را كه در جنب شهر واقع است مخيم خيام اجلال و اعزاز فرمودند . چون ايام محرم - الحرام در رسيده بود تا روز عاشور بنابر احترام حضرت سيد الشهداء در باغ مزبور منزل و مأوا و بمراسم سوكوارى و شرايط تعزيه‌دارى قيام و اقدام و على الصباح يازدهم شهر مزبور اعلاى زرين پرچم و تحريك اردوى كواكب حشم و بصوب دار العباد يزد نهضت و بدولت روى به آن جانب و قرارداد خاطر فيض مظاهر دادند كه بلدهء طهران كه وسط الكاى عراق و آذربايجان و دار المرز و خراسان واقعست نظر بقرب مازندران به جهت اتمام كار محمد حسن خان انسب ، محل نزول معسكر قيامت اثر سازند . چون تقى خان بافقى حاكم يزد مرديست افسونگر پرفن ، با دوست و دشمن بسر وعلن برفتار تقالب در كار