تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
و سرمايهء رفع بيم و هراس ارباب عصيان گردد ، همگى بدل و جان قدم در شاهراه بندگى گذارند و جمهور بجان روى بآستان عبوديت آرند و از تشويش جرمى كه به خود گمان مىبرند بگوشهاى دفع الوقت بگريزند و چون روبهان بتنگنائى افتاده ، از بيم جان با شير ژيان نستيزند . در تواريخ مبسوط مسطورست كه در هنگامى كه خاقان چين و فرمانده آن سرزمين به قصد ملك بهرام گور با لشكر افزون از ملخ و مور محرك سلسلهء كين و طمع‌كار كشور ايران‌زمين گرديده ، بنواحى آن مملكت رسيد ، چون بهرام پادشاهى عاقل و فرزانه و خداوند تدبير عاقلانه بود چون به اطراف كار و آثار روزگار بديدهء بصيرت نگريست يقين نمود كه آغاز ضعف دولت او و قوت شوكت خصم كينه‌جوست ، لاجرم به هيچ تدبيرى نپرداخته و بان حادثه هيچگونه چاره‌اى نساخته ، چون بهرام پادشاهى عشرت دوست بود بعيش و كامرانى نشست و درهاى كاخ دولت را بر روى دشمن و دوست ( بست ) ، تا خاقان بدار الملك قريب و كار از صبر و شكيب برگذشت . سيصد سوار نامدار نيزه‌زن خنجرگزار از افراد لشكر و آحاد برداشته ، رو به راه آذربايجان گذاشته ، خاقان چين اين گونه حركت را بانهزام بهرام محمول و باطمينان خاطر خويشتن را بطرب مشغول و اعيان لشكر و رؤس كشور در بزم مينا و ساغر همدم مغنى و خنياگر نشستند . امراى بهرام از اطراف روى بآستان خاقان آورده ، به او پيوستند . چون بهرام دشمن را غافل و از امارات لايحه حكم تقدير را بر ارتقاى بناى دولت خود مايل و از علامات خارجه لطف الهى را بر احوال خود شامل ديده ، بيقين فهميد كه روز بدبختى بسر و دولت رفته در بر رسيده ، با سيصد سوار نامدار جرار بجانب اردوى خاقان ايلغار و برسم پيشروان ثابت و سيار شبها را پيموده و روزها در بيغولهاى جبال و صحارى غنوده ، چنان كه اعدا از نهضت او باخبر نگرديده ، شبى بسر وقت مردم خاقان رسيده ، با همان قليل مردم بر سرادقات خاص او حمله آوردند . خاقان در آن غوغاى عام و فتنهء بىهنگام بتيغ اعوان بهرام مقتول و