سعادت حضور دريافت . چون مومى اليه اول كسى بود كه از مازندران باردوى جناب شيخعلى خان رسيده و از جملهء ساير طبريان پيشتر سالك طريق خدمت گرديده ، به جهت تأليف قلوب ساير طبريان و اميدوارى جمهور اهل مازندران او را لقب خانى داده و محمد خان نام نهاده .
در آن اوقات كه مواكب جناب خان در عرصهء پيداى مازندران توقف نمودند محمد داد و بنابر خيانت باطن و شرارت كامن شروع بغمازى كرده ، هرروز يكى از بازماندگان دولت قاجار را از زواياى اختفا پيدا كرده ، بمعرض تعريض و تعذيب درمىآوردند و ما يعرف آن بيچارگان را قدرى بوكلاى سركار شيخ على خان داده و تتمه را خود تصرف ميكرد و به اين علت صاحب وضع بزرگانه گرديده ، بالاخره بحكومت مازندران رسيده ، مفصل آن در موقع مناسب نگاشته مىشود .
بيان حركت موكب جهانگشا از شيراز بصوب طهران
لواى گيتىگشاى قلم بدايع رقم و رايت كشورآراى خامهء سحر توأم در فضاى صفحه و ورق بدينگونه شقهء سخنورى مىگشايد كه :
چون حضرت ظل اللهى مملكت پناهى از انتظام مهام فارس كماهى فراغت حاصل نموده ، جيب و كنار جمهور و سران و سروران لشكر منصور و قاطبهء افراد و همگى آحاد سپاه افزون از ملخ و مور را گرانبار زر و سيم و اثاثهء دولت برجاماندهء محمد حسن خان را كه مساوى خراج هفت اقليم و موازى نعماى جنت رحمت و نعيم بود بسويت تقسيم فرمودند جميع اعيان عراق و اهالى اطراف آفاق كه در مدت محاق ماه منير دولت آفتاب اشراق بمحمد حسن خان التجا و انفاق نموده ، قدم در راه خدمتگزارى او گشوده بودند در آن هنگام كه كوكب مسعود سعادت نمود از افق نصرة طالع و آفتاب تابان آندولت مجددا از مشرق عاطفت حضرت احديت تابنده و لامع گرديده ، ديگرباره همگى روى نياز بدرگاه عرش انباز داور عاجز نواز آورده ، جرايم خويش و گناه بيشازپيش را شفيع كرده ، روى شرمسارى بر راه عفو و اغماض