سوارى بىتوقف بپايان آوردند . چون دشمن نزديك بود لشكريان اين گونه تعجيل را بر علامت فرار تأويل نموده بود . در سارى هريك پائى به طرفى . گشودند . تركمانيهء يموت كه پيوسته آرزومند چنين اوقات و مشتاق چنين اتفاق بودند و ميباشند آهنگ تاختوتاز و دست بر يغماگرى دراز كردند و از هرطرفى روى غارتگرى بنشيب و فراز آوردند .
محمد حسن خان هرقدر كوشش نمود كه آن شورش فرونشيند ، عنانهاى گسسته بپيوند تدبير بسته و از اختلال آن غوغا رسته گردد مفيد نيفتاد .
به كلى لشكر متفرق و آثار ضعف متحقق شد . لاجرم با بعضى از اعيان قاجار اشاقه باش و فوجى از غلامان كه برجا مانده بودند ، آستين بر خدمتش نيفشانده بودند شاه اسمعيل را كه بتابان وقت در سارى متوقف و با وضعى از اسباب آسايش قرين آسودگى و آرامش بود برداشته ، رايت عزيمت بصوب استراباد افراشت و مازندران را باهل غوغا باز گذاشت .
چون بحقيقت رفتن مشار اليه بسوى استراباد مفهوم شيخعلى خان و مسموع مبارزان نصرة همعنان شد علم عزيمت بجانب مازندران افروخته و مضايق بيشه و جنگل را كنام شيران بيشهء شجاعت و شوامخ كوه و كتل را مقام پلنگان كوهسار جلادت ساخته ، در بلدهء سارى متوكل به حضرت بارى رخت اقامت و رحل استقامت انداخته ، ابراهيم خان بغايرى و محمد حسين خان قاجار دولو نيز از دامغان متحرك و در سلك ملتزمان ركاب جناب شيخ على خان منسلك و طريق خدمتگزارى را سالك شدند .
اما محمد نام مشهور بداود سوادكوهى كه سواد كوه ولايت آن بلوكست و در سر كوه فيروزكوه واقع و بلدهء سارى من جمع توابع و مومى اليه در دولت محمد حسن خان از كدخدايان جزو بچوبكدارى قيام داشت در آنوقت چهل پنجاه نفر از طبريان جنگل گردو وحشىصفتان بيشهنورد را كه تا بآنروز كشاورزان شلتوككار و تبر بدوشان دهرهدار و در هنگام ترقى عواملنشين و گاوسوار بودند جمع آورده ، چون ميمونهاى بزسوار بر يابوهاى جنگلى گرازگردن گاوسم سگدم شيرسر هزبر تن فيلگوش خرخروش موشتن خرسموى ستبرساق ضعيفزانوى غوكچشم و گوسفندپشم برنشانده ، بجانب اردوى شيخ على خان شتافت . در فيروزكوه
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٧١