مشار اليه اعاظم آنها را در شهر سارى سكنى داده ، بحراست احوال ايشان اشتغال داشت . در همانروز كه خبر شكست محمد حسن خان و عزيمت حسين خان بجانب مازندران بمحمد خان رسيد از جماعت افغان مخوف گرديد ، صلاح كار و عاقبت روزگار خود را در آن ديد كه قبل از آنكه خبر مذكور منتشر و مشهور و گوشزد نزديك و دور گردد ديگرباره باوجود اينكه جميع اعوان و انصار محمد خان از غلامان و عمله زياده بر شست هفتاد نفر نبودند اعاظم سركردگان افغان و سرخيلان ايشان را يكيك بتدبيرى طلب داشته ، همگى را دستگير و مقيد كند و زنجير نموده و ساير نفرى و آحاد جماعت مزبور از گرفتارى سران و سركردگان آگاهى يافته و از هرسه موضع بيكجا شتافته و سنگر و سپه گرداگرد خويش بسته ، متوهم و متوحش نشسته و متوجه حراست خويش بوده ، احتياط كلى مىنمودند .
در شبى كه ماه جهانآرا منخسف گرديد ، شبى بغايت هايل خبر رسيد كه محمد حسين خان دولو بفيروز كوه كه آغاز مازندران است رسيده و جماعت افاغنه نيز در خبر به او متفق گرديده ، در قصد غوغا مىباشند . محمد خان قاجار آن شب هايل را بتشويش دل ، بروز آورده ، على الصباح آن روز كه سپهر فتنهاندوز سر بريدهء مهر را بر طشت زرين افق نهاده ، محمد خان بيگلر بيگى بفكر سمك و ماه افتاده و محبوسين را نيز چارهء كار خود در آن دانست كه آن جماعت را بقتل آورده ، ظهور اين واقعه را موجب يأس محمد حسين خان و ضعف افغانان كه اجتماع نموده بودند سازد . نخست يوسف خان هوتكى را كه از اعاظم سرخيلان آن طايفه بود مقتول و يكيك آنها را هنگام شام كه دامان چرخ نيل فام از خون شفق گلگون و كنار افق مانند بحر پرخون شد ، در مرتبهء پنجاه نفر از خوانين و سركردگان آن جماعت را اندام هستى در خون كشيده ، خلعت گلرنگ و جامهء لالهگون پوشيده و جميع اموال و نساء و اطفال آنها بمعرض نهب واسر درآمده ، بدست اطرافى و رجاله كه بطمع غارت جمعيت كرده
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٦٨