درآمد بغريدن ابر سياه * ز ماهى تف تيغ بر شد به ماه ،
116 . دران دوستى جستن اول چه بود * درين دشمنى كردن آخر چه سود ،
249 . دران كار زان كاردان رأى جست * كه در كارها داشت رأى درست ،
153 . درختىست شش پهلو چهار بيخ * تنى چند را كرده در چارميخ ،
336 . درو هردم از نو برى ميرسد * يكى ميرود ديگرى ميرسد ،
336 . درين پردهء كژ سرودى مگوى * درين خاك شورينده آبى مجوى ،
122 . درين چارسو هيچ هنگام نيست * كه كيسه بر مرد خودكام نيست ،
336 . درين داورى هيچ پيغاره نيست * ز مهمان پرستى مرا چاره نيست ،
244 . دشمن چو به عذر شد زبانش * ايمن مشو و ز در مرانش ،
155 . دشمن خود خرد نبايد شمرد * در ته دندان چه كند سنگ خرد ،
147 . دشمن دانا كه پى جان بود * بهتر از آندوست كه نادان بود ،
419 . دلى ده كو يقينت را بشايد * زبان ده كافرينت را سرايد ،
30 . دنيات كه منزل عذابست * پندار كه نزد تو خرابست ،
451 . دنياست بلاخانه و عقبى هوسآباد * ما حاصل اين هردو بيك جو نستانيم ،
166 . دو دلدار موافق روى در روى * گهى بوسه به پا و گاه بر روى ،
176 . دور به تو خاتم دوران نبشت * باد به خاك تو سليمان نبشت ،
359 . دوران بقا چو باد صحرا بگذشت * تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت ،
492 . دولت جاويد نبرده كسى * نام نكو دولت جاويد هست ،
185 . راهى كه براى نفس گيرند * يا خسته شوند و يا بميرند ،
67 . راهى كه قدم زنند در غم * آن ره نشود برفتنش كم ،
207 . رسميست كه مالكان تحرير * آزاد كنند بندهء پير ،
303 . رفتند زير خاك كز ايشان نشان نماند * شاهان شهسوار و عروسان مه جبين ،
425 . رو گرد جهان بگرد و پا آبله كن * گر همچو منى يا بى ما را يله كن ،
174 . رو گرد جهان بگرد و پا آبله كن * گر همچو منى يا بى ما را يله كن ،
501 . رو به كه مقام شير جويد * اندام به خون خويش شويد ،
68 . روز درماندگى و معزولى * درد دل پيش دوستان آرند ،
491 . ز پرگار آن حلقه مدهوش ماند * دران حلقه چون نقطه خاموش ماند ،
139 . ز داد و دهش يافت آن نيكوئى * تو داد و دهش كن فريدون توئى ،
298 . ز درويش ختن تا منعم روم * كس از درياى فضلش نيست محروم ،
353 . ز ديوان دهقان قلم برگرفت * ز بيمايگان هم درم برگرفت ،
91 . ز كيخسرو آن جام گيتى نماى * كه احكام انجم دران يافت جاى ،
255 . ز انجا شده در كنار دريا * بتخانه بديد بر ثريا ، 170 .
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: شمس سراج عفيف
ص٥٢٥