حاصل دنيا چو يكى ساعت است * طاعتى كن كز همه به طاعتى است ،
395 . حذر كن ز دود درونهاى ريش * كه ريش درون عاقبت سر كشد ،
467 . حكمى كه نبشته شد بتقدير * ان رد نشود به هيچ تدبير ،
136 . حكمى كه خدا رد حقيقت شدنيست * از حكم خدا كيست كه گردن تابد ،
273 . خاك درش بر سر شاهان سزاست * خاك بران سر كه نه اينش هواست ،
233 . خدا ترس را بر رعيت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار ،
100 ، 262 . خدائى كه آغاز و انجام ازوست * دل مرد جوينده را كام ازوست ،
152 . خداوندا در توفيق بگشاى * نظامى را ره تحقيق بنماى ،
30 . خداى راست مسلم بزرگوارى و لطف * كه جرم بيند و نان برقرار ميدارد ،
304 . خطرهاست در كار شاهان بسى * كه با شاه خويشى ندارد كسى ،
454 . خواب از سر خفتگان بدر برد * بيدارى بلبلان اشجار ،
240 . خود را كه بما همى سپارى * مطلوب ز حضرتم چه دارى ،
139 . خوش گشت بدل بكرد تحسين * نزديك بخواند و گفت بنشين ،
139 . دادست زمام ملك او را * بسپرده تمام ملك او را ،
400 . دختر دوختر چو نام دارد * شرمنده پدر مدام دارد ،
352 . درآن حالت كه خواهد اين و آن مرد * نخواهد زين جهان بيش از كفن بود ،
435 . در بزرگى و دار و گير عمل * ز آشنايان فراغتى دارند ،
490 . در تو بارى هرگز اين عادت نبود * از طريق خود مگر گرديدهاى ،
390 . در تهته چو شاه رخ نهاده * شاهانش دويده پا فتاده ،
253 . در جاجنگر چو برده لشكر * بگرفت اوديسه را سراسر ،
169 . در حق او گشت به خود داشتى * دير خصومت شو و زود آشتى ،
360 . در خانهء هركه دخترى زاد * جز گور دگر مباد داماد ،
352 . در داد صدا به عيش و شادى * زد طبل به رسم كيقبادى ،
365 . در دار فنا سراى عمارت نمىكنند * بشتات تا عمارت كار بقا كنيم ،
512 . در ذوق و خوشى روند چون راه * آن راه شود بزود كوتاه ،
207 . در رفته شكار پيل كرده * پيلان به زمين ذليل كرده ،
169 . در سرو قدش دو نار پيدا * در سرو كه ديد بار پيدا ،
364 . در شهر ببسته قبه هرسو * بنشسته دران هزار مهرو ،
89 . در عدل چنان بكرد بنياد * كان شير به پاى ميش افتاد ،
379 . در عدل بكرد سخت بنياد * در پاى شغال شير افتاد ،
509 . در عمل خير توقف مكن * چون بكنى هيچ تأسف مكن ،
356 . در كشتن شير كم شود سير * نگذاشته در جهانش يك شير ، 328 .
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: شمس سراج عفيف
ص٥٢٤