صلاح جهان آن شب آمد پديد * كه از مولدش صبح صادق دميد ،
41 ، 89 . صياد همه طيور بندد * سيمرغ بدام وى نگنجد ،
68 . طمع را تا توانى دور ميدار * بسا سر زين طمع بر باد رفتست ،
478 . عالم دنيا شده گير اى حسام * جهد دران كن كه مسلمان روى ،
308 . عفو را پيش ساز در عالم * عفو بهتر ز گوهر كانىست ،
229 . عمارت همى كرد و زر ميفشاند * همه خار مىكند و گل مىنشاند ،
91 . فرق شاهى و بندگى برخاست * چون قضا سرنوشته آمد پيش ،
498 . فرمود كه با چنين فراست * مستنثى شده در كياست ،
139 . فروزنده آئينهء گوهرى * نمودار تاريخ اسكندرى ،
255 . فريدون فرخ فرشته نبود * ز عود و ز عنبر سرشته نبود ،
298 . فلك را سرانداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت ،
122 . قصهء ضحاك و جم ايدون بخوان * نامهء جمشيد و فريدون بخوان ،
370 . كارى كه كند نكو نيايد * در چشم همه تبه نمايد ،
69 . كافر ز مهابت شهنشاه نگرفته * گهى به ملك شه را ،
384 . كاول شان چرخ به بالا كشيد * آخرشان خاك بخارا كشيد ،
370 . كجا خود شكر اين نعمت گذارم * كه زور مردم آزارى ندارم ،
434 . كس را چه خبر كه يك زمانش * سود آردش بيش از زيانش ،
75 . كس نيست به ياد هيچ گاهى * كرده است شكار پيل شاهى ،
169 . كسان ذرهذره بيكجا نهند * كسان تودهتوده بهر سو دهند ،
445 . كسى كو مصلحت انديش باشد * به صف زيركان او پيش باشد ،
156 . كسى كو مرا نيك خواهى نمود * ز من هيچ بدخواهى او را نبود ،
246 . كلاه از كيومرث آفاق گير * ز جمشيد تيغ از فريدون سرير ،
255 . كند هريك آئين ترس آشكار * نيايد ز ترسندگان هيچ كار ،
57 . كو بود به ملك سالخورده * پيريش ضعيف و سست كرده ،
424 . كوس عزيمت ز در شهريار * لرزه در افگنده به روئين حصار
225 . كه چندين خلائق درين دار و گير * چرا كشته بايد به شمشير و تير ،
122 . گدا را كند يك درم سيم سير * فريدون به ملك عجم نيم سير ،
17 . گر ايدون كه آيد فريدون به من * گرفتار گردد هميدون به من ،
201 . گر بودت در دل مشكلگشاى * مشكلى از ملك طلب كن زراى ،
143 . گرچه جهاندارى و شاهيت هست * سوى خدا بين و مشو خودپرست ،
360 . گر خانه به شهر بود خالى * از شادىء شاه بود حالى ،
89 . گر داند او حال هر زمانى * گه سود دهد گهى زيانى ، 161 .
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: شمس سراج عفيف
ص٥٢٧