بىواسطهء واسط اگر راه روى * ار راه يافتى بسوى چاه روى ،
373 . بىوقت چو ميوه را بكارى * زان كاشته هيچ برندارى ،
190 . پادشاهى كو روا دارد ستم بر زيردست * دوستدارش روز سختى دشمن زورآورست ،
471 . پذيراى پند وزيران شدند * كه از جملهء دورگيران شدند ،
93 . پنجهگشا دست عقاب اجل * چند چو طاؤس خرامان روى ،
308 . پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد * در گردن او بماند و بر ما بگذشت ،
492 . پندم دهندم بشنوم خواهم كه صبرى هم كنم * چون تو به خاطر بگذرى دل باز رو را همان ،
481 . پيش از من و تو بر رخ جانها شده آمد * طغراى خط نيك و بد و نيك و بداختر ،
503 . پيشآور عزت و مذلت * بخشنده ملك و مال و ملت ،
103 . تا بخت كدام در گشايد * اقبال كدام ره نمايد ،
73 . تا توانى پيشهء خود عدل كن * وين وصيت را نكو بر پايدار ،
94 . تا حكم سماع را بدانى در حال * در حرمت و حلتش سخن گفت جمال ،
85 . تا سر نبرند زود انگار * آرام بود به هرسه دشوار ،
254 . تا وقت رسد همى دواند * چون وقت رسد همى بخواند ،
190 . تا همه سر بر خط فرمان نهند * دوستيش در دل و در جان نهند ،
300 . ترا ايزد از بهر عدل آفريد * ستم نايد از شاه عدل پديد ،
244 . ترا كى ميسر شود اين مقام * كه با دوستانت خلافست و جنگ ،
432 . تفصيل بگوى تا بدانم * مقصود بدامنت رسانم ،
140 . تقدير خدا كسى نداند * فردا كه رود كدام ماند ،
456 . تمنا در جهان ما را همينست * خدا زينسان هميشه شاد دارد ،
90 . تنعمى كه من از فضل در جهان ديدم * هم از جفاى پدر بود و سيلىء استاد ،
43 . تو مرا دل ده و دليرى بين * رو به خويش خوان و شيرى بين ،
144 . تيرى كه ز شست خويش بگشاد * زو شير بمرد و گرگ افتاد ،
321 . ثابت چو كنم به شاه خدمت * مشهور شوم به وقر و حرمت ،
140 . جاويد به تخت و تاجدارى * مطلوب دلش به شه سپارى ،
129 . جبهت شاه از رقم عدل و داد * لوح خدائيست كه محفوظ باد ،
1 . جگفاتهه لعين ديو در وى * هرجا كه هنود بنده بر وى ،
170 . جنگ سلطانيست اينجا تير باران چشمدار * از عروسيها بود كانجا شكرباران شود ،
49 . جنگل كه نگنجدش سر مار * بشنيد درانست پيل بسيار ،
169 . جهان آفريننده را كرد ياد * كه بىياد او آفرينش مباد ،
156 . جهان چيست بگذر ز نيرنگ او * رهائى به چنگ آور از چنگ او ،
336 . جهان در جهان لشكر آراسته * ز بوق و دهل بانگ برخاسته ، 198 .
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: شمس سراج عفيف
ص٥٢٢