به جائى مياور كه اين تند شير * به نخجير گوران درآيد دلير ،
156 . بدام جهان هستى از وام او * بده وام او رستى از دام او ،
336 . به درگاه تو سر نهم بر زمين * نه من جمله كشور خدايان كين ،
244 . بدين عهدشان رفت پيمان بسى * كه در بىوفائى نكوشد كسى ،
159 . بدينگونه كار خدائى بود * خصومت خدا آزمائى بود ،
219 . بر انديشم از تندى رأى تو * كه تندى شود كارفرماى تو ،
153 . بر تارك دل سماع چون تاج بود * بر درش دل حزين چون ديباج بود ،
85 . بر خلق درى ز لطف بگشاد * بندى به جهان بكرد آزاد ،
511 . برسر هركس چو ترا دست هست * دست مكش از سر هر زير دست ،
302 . بر صيد چو كرد شهسوارى * بر نام نماند يك شكارى ،
319 . بر گردن مرد نيكخواهى * شمشير مكش بهر گناهى ،
417 . بر نام و نشان كس نشان نيست * وز مرگ به هيچ كس امان نيست ،
451 . برآيد اگر كارى از دست شاه * كه شه را قوىتر كند پايگاه ،
143 . برادر با برادر بشنو آنست * كه گرمى خون شان پيوند جانست ،
429 . براى جهان ديدگان كار كن * كه صيد آزمودست گرگ كهن ،
284 . بر كند ز بيخ شهر برده * در خاك بسيش خوار كرده ،
170 . بر ما ز كدام جا رسيدى * و اين هديه چه پيش ما كشيدى ،
139 . بزرگش نخوانند اهل خرد * كه نام بزرگان به زشتى برد ،
475 . بسا تا جور كامد و باز خفت * كه نامش ندانند چون كس نگفت ،
315 . به شهر شما گر بلند آفتاب * ز مشرق كند سوى مغرب شتاب ،
156 . به صاحب چنين گفت فرخ وزير * كه هست از نصيحت ترا ناگزير ،
153 . به عبرت دران كشتگان بنگريست * بخنديد پيدا و پنهان گريست ،
122 . به كبك درى چون درآيد عقاب * چگونه جهد بر زمين آفتاب ،
202 . بنمود جهانش بىوفائى * دادست كواكبش عنائى ،
210 . بودست به ملك خويش باكام * ناگاه اجل بداد پيغام ،
424 . به بيچارگى چاره كار ما * در آب و در آتش نگهدار ما ،
152 . ببينيم كز ما بلندى كراست * درين كار پيروزمندى كراست ،
117 . به لشكر توان كرد اين كارزار * به تنها چه برخيزد ازيك سردار ،
56 . به هر مرز و بومى كه من تاختم * ز بيگانه آن خانه پرداختم ،
246 . به هرجا كه نيروى شه پى فشرد * ورا بود فيروزى و دستبرد ،
199 . به هم بر مكن تا توانى دلى * كه آهى جهانى به هم بر كشد ،
467 . بى از تو مباد ملك يكدم * بر تخت هميشه باش خرم ، 60 ، 139
.