زير سايهء چتر شاهي و ديهيم پادشاهي جولانگري مينمود و بيكدست چوب زرين چتر گرفته بود - همدران حالت بانهبنه پگ در گلوي خود كرده و تيغ در گردن خود بسته چون مجرمان و گناهگاران با هزاران اضطرار رسيد - چون « 2 » بندگان مطيع در پاي شهريار گيتي مدار افتاد - ركاب سعادت را بوسه داد - و گفت العفو عند القدرة - چنانچه مناسب اين حال خواجهء نظامي عليه الرحمة و الغفران ميفرمايد * * ابيات *
باصل از جهان پادشاهي تراست * * كه فرمان و فرّ الهي تراست
ترا ايزد از بهر عدل آفريد * * ستم نايد از شاه عادل پديد
بدرگاه تو سر نهم بر زمين * * نه من جمله كشور خدايان كين
درين داوري هيچ پيغاره نيست * * ز مهمانپرستي مرا چاره نيست
معهذا چون بانهبنه در پاي سلطان فيروز افتاد و ركاب سعادت را بوسه داد دران وقت سلطان بمرحمت دست بر پشت او نهاد - و اين لفظ از زبان مبارك كشاد - بانهبنه چرا از ما « 3 » چندين ميترسيدي ما كسي را مضرت نميرسانيم - خاصه بر تو - خاطر جمعدار انديشه مكن - چنانچه بودي اضعاف آن خواهي شد *
* رباعي *
* باز آي كنون از انچه بودي افزون باشي * * * ور تا بكنون نبودي اكنون باشي *
هامش
( 2 ن ) چون بندگان مطيع دويد در پاي آه *
( 3 ن ) من *