تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣

مقدمهء پانزدهم آمدن بانهبنه و جام بدرگاه « 2 » فيروز شاه

نقل است آن « 3 » روز كه بانهبنه بدرگاه فيروز شاه پيوست اتفاقا دران روز سلطان فيروز شاه در شكار سوار شده بود - هم در شكارگاه بعنايت پروردگار بر شهريار اخبار آوردند كه بانهبنه ميآيد - دران ساعت سلطان فيروز براي گرفتن گرگ مشغول بود - و انواع كوشش مينمود چون آثار اين اخبار و تاثير اين گفتار به گوش آن شهريار رسيد از اندك و بسيار كه مزاج آن جهاندار بود ذرهء تغير در بشرهء مبارك پديد نيامد - زيرا چه البته در آدميزاده خلقت بشريت باقيست « 4 » دنبال كسي كه چندين مشقت ديده باشند از شنيدن آمدن او البته انشراح باطن حاصل ميآيد « 5 » - و اثر آن ظاهر ميگردد و مينمايد - اما زهى تاجدار پركار آن جهاندار بود كه بشنيدن اخبار آمدن بانهبنه از حال خود ذرهء تجاوز نكرده - آنكه موسسان اساس بلاغت و مهندسان هندسهء فراست بكنايت كياست گفته ( چيزي كه در كار ملكي و آئين جهانداري سلطان فيروز شاه بداند در دل غيري خطرهء ازان نگذرد ) اين سخن راست است - المقصود بانهبنه هم در محل شكار رسيد - دران وقت سلطان فيروز از كشتن آن گرگ فارغ شده بود
هامش
( 2 ن ) بر سلطان فيروز شاه * ( 3 ن ) آن روز كه سلطان فيروز در شكار سوار شده بودند بعنايت پروردگار بر شهريار آه * ( 4 ن ) يافته است * ( 5 ن ) مىشود *
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 243 | شمس سراج عفيف / ولايت حسين