رسيد - هرروز خلق ايشان كشتيسوار از اضطرار كرسنگي در لشكر شهنشاه از خرد و بزرگ ميآمدند - تهته روي بخرابي آورد - جام و بانهبنه انديشه كرد درين مقام « 2 » صواب آنست كه با درگاه با جاه فيروز شاه بايد پيوست - ازجمله غمها بايد رست - در مقام بيغمي بايد « 3 » نشست - چنانچه خدمت شيخ سعدي شيرازي عليه الرحمة و الغفران فرمايد * * رباعي *
آمد گه آنكه بوي گلزار * * منسوخ كند گلاب عطار
خواب از سر خفتگان بدر برد * * بيداريء بلبلان اشجار
بعده جام و بانهبنه بعد از انديشهء بسيار و مشورت بيشمار اصلاح اختيار كردند - و انفار « 4 » پركار و اشخاص هوشيار به خدمت قطب العالم سيد السادات مفحر آل طه و يسن سيد جلال الحق و الشرع و الدين حسين بخاري قدس الله سره العزيز در اچّه فرستادند - و از حال احوال « 5 » خويش بازنمودند - تا خدمت سيد السادات از اچه بيايند - ما را در پاى سلطان فيروز اندازند - چنانچه مناسب اين خواجهء نظامي عليه الرحمة و الغفران ميفرمايد * * مثنوي *
نشايد زدن تيغ بر آفتاب * * نه البرز را كرد بايد خراب
نه اقبال را شايد انداختن * * نه با مقبلان دشمني ساختن
مياويز در مقبل نيكبخت * * كه افگندن مقبلان هست سخت
هامش
( 2 ن ) مقال *
( 3 ن ) بايد نشست ستايش كردن گذشت چنانچه خدمت اه *
( 4 ن ) نفران *
( 5 ن ) اموال *