ايشان بكلي افتاده - هريكي از ايشان رخ بسمتي ديگر نهادن « 2 » گرفت - و خلائق لشكر فيروز شاه را از كرم الله درين كرت از تاثير « 3 » رحمت إله فراخيء نعمت بىنقمت بياندازه بود - و كسانى كه از لشكر سلطان بازگشته بودند ( از شنيدن اخبار فراخيء نعمت در لشكر ) سخت پشيمان و پريشان شده ميگفتند - كاشكى نميآمديم - القصه در ميان تهته قحط مهلك افتاد - هريك تني از ايشان رخ بسمتي نهاد چنانچه كرت اول در ميان لشكر سلطان فيروز تنكچه شده بود « 4 » باز سبب گرانيء غله حيراني رخ مينمود همچنان كرت دوم در ميان تهتهيان از جهت گرانيء غله حيرانيء تمام پيش آمده - و آن سبب چه بود اندران ايام كه شهنشاه نيكنام كرت اول از زمين تهته بازگشت هريكي از تهتهيان در مقام قديم و مسكن مستقيم خود آرام گرفت تهتهيان بيخوف و هراس شده آن غله كه موجود داشتند آن تمام غله براي تخم در گشتزار خود ريختند - چون وقت درو غله رسيد سلطان فيروز شاه از گجرات بسوي تهتهيان دويد - غلهء ايشان « 5 » به تمام زراعت قابض گشت - خلائق لشكر از جهت غله بيغم نشست - در ميان تهتهيان بدين سبب غله گران شد - و قحط « 6 » افتاد كه تهتهيان در معرض تلف افتادند - چنانچه در ميان ايشان يك تنكه و دو تنكه سيري غله
هامش
( 2 ن ) نهادند *
( 3 ن ) تاثير كرم آله و رحمت الله *
( 4 ن ) از سبب *
( 5 ن ) غلهء ايشان گرفت و به تمام زراعت قابض گشت *
( 6 ن ) قحط افتاد اينچنين غله گران شد كه تهتهيان در معرض آه *