تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
و حشم حضرت از ميان دواب و غير دواب و سامانه و ديبالپور و ملتان و لاهور و اقطاعات ديگر اين تمام لشكرهاي قاهره خانجهان در زمان جمع گردانيده - خانجهان هرروز براي اين كار مدام در مسند مينشست - و هرروز عماد الملك آمدي در پهلوي خانجهان نشستي - ميان خانجهان و عماد الملك كلام محبّانه و آثار اسرار بطانه رفتي - بعد چندگاه دستور هواخواه لشكرهاى قاهره حاضر گردانيد و برابر عماد الملك روان كرد - عماد الملك نيز چون معتمدان « 2 » اهل تميز به تمام حشم و جميع خدم بتعجيل تمام بشتاب گام و به منزلهاي مدام به حضرت شاه نيكنام در تهته پيوسته از حال « 3 » و افعال خانجهان پيش سلطان بسيار و بيشمار گفت - كه دستور چون دستوران فغفور همه گوهر احسن و جوهر مستحسن سفت - سلطان فيروز شاه چون سلاطين اهل گاه با اوج جاه بشنيدن اوصاف دستور هواخواه و رسيدن لشكرهاي عالم‌پناه بغايت خوش گشته در مقامات خرمي به بيغمي نشسته - و آن تمام حشم و خدم پيش تخت اعلى گذشته از پيش شهنشاه هريكي جامها يافته - معهذا چون تهتهيان بيوفا شنيدند « 4 » ( كه لشكر سلطان فيروز صاحب فتح و بهروز هرروز از دهلي جوق جوق ميرسند - و در هرلحظه دلهاي سندهيان ميافتد - و اهل تهته اين هم شنيدند كه سلطان فيروز شاه بحمايت حضرت « 5 » إله ميخواهد كه تا سپاه هم درين زمين كند ) دلهاي
هامش
( 2 ن ) مقبلان اهل تميزان * ( 3 ن ) از حال واقعات * ( 4 ن ) شنيده * ( 5 ن ) حضرت سبحان *