تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
آمدند - ميان هردو طرف جنگ سخت شده كه در تحرير نگنجد و سلطان فيروز درين بر بود اگرچه حصار تهته مينمود - از بسياريء عرض لب آب سنده دوم طرف نظر نميافتاد - چون كرانهء دوم ديده نميشد از حال درآويز مبارزان و قتال غازيان كه با تهتهيان ميشد اينجانب چه خبر - مگر همين‌قدر بود كه گرد مراكب غازيان مينمود - سلطان فيروز شاه منتظر دو چشم بسوي آسمان كشاده در انتظار لشكر گذار ايستاده - تا حضرت إله چه چيز « 2 » پيدا خواهد آورد - المقصود چون شب درآمد و شاه سيارگان بر آسمان برآمد سلطان فيروز شاه از الهام إله يك نفر ملك هواخواه در يك زورق سوار كرده گذاراي لب آب سنده فرستاد - و آن ملك درگاه را بر راه كرد كه اي فلان بر بشيرا بكوي تا بازگردد - و رخ بدين جانب آرد - براي جنگ دست برنيارد - زيرا چه مشتي مسلمانان جانبين و بيگناهان طرفين تلف ميشوند - بايد كه همدران راهي كه رفته بودند همدران راهي بازگردند چون آن امير گذارا رفته و اين كلام بر عماد الملك و ظفر خان رسانيده ايشان با تمام لشكر بازگشتند - چنانچه صد و بيست كروه از گذارا در تهته رفته بودند همچنان صد و بيست كروه بازگشتند فرود بهكر درين بر شدند - به حضرت شهنشاه پيوستند - چون عماد الملك و ظفر خان بر سلطان آمدند درين محل آن جهاندار اكمل فرمان فرمود - كه عماد الملك اين مشتي تهتهيان از ما كجا روند - اگرچه
هامش
( 2 ن ) خبر *