بر دست خلائق لشكر گرفتار گشتند - چون آثار اين گفتار و اسرار اين كردار به گوش شهريار رسيد نقيب درگاه و چاوش بارگاه به حكم فرمان شاه در ميان لشكر ندا گردانيد - كه اين مشتي خلائق از اهل اسلاماند برده كردن و غل در كردن انداختن نيامده است - هر آنكس كه ايشان را بگيرد بايد كه در وثاق خود ندارد « 2 » - هركه اينچنين كند او « 3 » گناهكار باشد - چون اينچنين فرمان شد كه ايشانرا در ديوان بيارند تسليم كنند موازنهء چهار هزار سندهي در ديوان جمع شد فرمان شد كه ايشان را در مقام بهتر نگاه دارند - و سهگان « 4 » سير غله پس نفري علوفه از ديوان عالئ وزرات دام عاليا بدهنند - و در انوقت منگه پنج تنكه مني بود - و چهار تنكه مني جرت بود - ايشان را غلهء منگه بر حكم فرمان ميدادند - چيزي كه سلطان فيروز در حق اين گرفتاران كرد كسي نكند - زهي حليم و كريم فيروز شاه * * بيت *
* خاك درش بر سر شاهان سزاست * * * خاك « 5 » بران سر كه نه اينش هواست *
مقدمهء دوازدهم گذارا شدن ملك عماد الملك و ظفر خان از لب آب سنده و جنگ دادن با طائفهء سنديان
نقل است كه چون سلطان فيروز صاحب فتح و بهروز « 6 » در كرانهء
هامش
( 2 ن ) ندارند *
( 3 ن ) آن *
( 4 ن ) يكان *
( 5 ن ) خاك دران هركه نه اينش هواست *
( 6 ن ) فيروز *