تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
از پئ ما گريخت - الغرض چون آوازهء سلطان فيروز در تهته رسيد هريك از طائفهء سندهي شنيده كه شاه هندي با افواج عساكر بسوي ما دويد - و سلطان فيروز شاه بكرم إله درين كرت از غايت مسرت مستعد شده و قصد كرده از گجرات روان شده بود - بكوچ متواتر در زمين تهته درآمد - تهتهيان از هيبت سلطان فيروز بغايت و بىنهايت ترسيده آباداني كه بر لب آب سنده بود خراب كرده گذار « 2 » از لب آب سنده برده در ميان « 3 » حصار گلين ساكن شده - چون سلطان فيروز شاه با جيوش هواخواه در محل آبادانيهاي ايشان رسيد بمعاينه ديد كه تمام خلائق ايشان غلهء ربيع كاشته براي زراعت كوشش « 4 » بيش گماشته غلهء زراعت ايشان دلمل شده - و تهتهيان گذاراي « 5 » لب آب سنده رفته - هنديان در كرانهء لب آب سنده نزول كرده كتگهره با خندق مرتب گردانيده خلق لشكر در نعمتها افتاده ابواب راحت كشاده - اما البته نرخ غله موازنهء هشت جيتل و ده جيتل پنج سيري بود - بدان سبب كه هنوز غلهء نو بمراد نرسيده بود - چون غلهء نو رسيد بكرم الله تعالى ارزان شده - المقصود بحكمت حضرت ودود هر چهار جانب خلائق لشكر با كرّ و فرّ دران زمين ميگشتند - غلهاي ديههاي تهتهيان ميدرودند « 6 » - و ديههاي كرانهء لب آب سنده بىعدد بود كه شمار آن از گفتار بيرون بود - و خلق بعضى ديها كه گذارا شدن نتوانستند
هامش
( 2 ن ) گذاراي لب آب * ( 3 ن ) در حصار گلي * ( 4 ن ) كوشش ايشان زائل شده * ( 5 ن ) از گذار لب آب * ( 6 ن ) ميدريدند *