تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
لب آب سنده فرود آمد و طائفهء تهتهيان با جمعيت بىپايان گذاراي لب آب سنده بودند كذار شده رعنائيها ميكردند سلطان فيروز را اتفاق افتاد كه بعضي لشكر را براي قتال و پايمال « 2 » كذاراي لب آب سنده ميبايد فرستاد - بعد « 3 » تامل بسيار و انديشهء بيشمار جهاندار شهريار خواست تا ملك عماد الملك و ظفر خان را از لب « 4 » آب سنده گذارا كند - و طائفهء سندهيان با قوت فراوان و جلادت بىپايان گذاراي لب آب سنده تا هفتاد كروه بحر سوار و مرد جرار حائل بودند - در قسم هوشياري و بيداري كوشش مينمودند گذارا شدن ممكن نبود - بعد از مشورت بسيار و انديشهء بيشمار اصل سخن برين قرار يافت - تا ملك عماد الملك و ظفر خان با لشكر فراوان بپاي بازگردند - و بسوي شهر دهلي روند - و بحر « 5 » نيز برابر خويش بازگردانند - صد و بيست كروه زمين كرانهء لب آب سنده گرفته بروند - فرود بهكر گذاراي لب آب سنده شوند - چون گذارا روند صد و بيست كروه مسافت زمين قطع كنند - در زمين تهتهيان درآيند با ايشان قتال كنند - زهي دلاوري شهنشاه - المقصود همچنان كردند ملك عماد الملك و ظفر خان با لشكر فراوان و افواج « 6 » بىپايان صد و بيست كروه بازگشته فرود بهكر گذارا شده در زمين تهتهيان درآمده تهتهيان نيز با جمعيت انبوه سوار و پيادهء باشكوه از درون حصار بيرون
هامش
( 2 ن ) پيلمال * ( 3 ن ) بعد تامل و فكر و انديشهء بيشمار * ( 4 ن ) گذارا لب آب سنده كند * ( 5 ن ) و اسير نيز * ( 6 ن ) و جرار بىپايان *