تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بيك نفسي فرقي پيدا نياورده - درين كرت شهنشاه اهل مكنت نذر كنند چون تهته فتح شود خداوند عالم ميان ملتان شده زيارت مشائخ ملتان كنان حضرت شاه جهان بسلامت و سعادت در شهر دهلي نزول فرمايند - چون كلام شيخ الاسلام بكوش شهريار عظام رسيد سلطان فيروز شاه به اعتقاد تمام جواب باصواب داد - و اين لفظ از زبان كشاد - كه اين تعلق در خاطر من نيز هست - و كرات و مرات در دل ميگذشت انشاء الله تبارك و تعالى تا درين باب خواست الله تعالى چيست كما قال النبي صلى الله عليه و سلم و اذا تحيرتم فى الامور فاستعينوا من اهل القبور در صحيحين مسطور است * * بيت *
مرا زنده پندار چون خويشتن * من آيم بجان گر تو آئي به تن
الحاصل « 2 » درين كرت بحر اندك بود - چون سلطان در زمين تهتهيان نزول فرمود تهتهيان از تعلق آمدن سلطان در مقام خود بيغم بودند در زراعت « 3 » مشغول شده در مواضع و خطط و قصبات و قريات خود زراعت ميكردند - و اول كرت كه سلطان فيروز از « 4 » تهته بيغرض سمت گجرات بازگشت تهتهيان اين سخن را ورود حجت ساخته بودند و ميگفتند ( بركت شيخ تهبا اك‌موا اك‌تها ) اعني از آثار تقدير رباني سلطان محمد تغلق در پيء ما جان داد - و سلطان فيروز
هامش
( 2 ن ) فى الحاصل * ( 3 ن ) در جفت و زراعت * ( 4 ن ) در *