تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
* قطعه *
زينهار اي رفيق خوش زنهار * * در جهان طنز « 2 » و كبر نگزيني چشم خودبيني ار توان « 3 » بردوز * * كافت نعمت است خودبيني

مقدمهء يازدهم نزول فرمودن سلطان فيروز در حريم تهته و فراخيء سال مر لشكر « 4 » را

نقل است چون فيروز شاه بعنايت حضرت إله بكوچ متواتر سمت تهته ميرفت هريك منازل و مراحل ميگذشت هم در آغاز روان شدن خدمت شيخ الاسلام شيخ صدر الدين نبيسهء خدمت شيخ الاسلام شيخ بهاء الدين ذكريا رحمة الله عليهم اجمعين برابر بود باز نمود - اگر فرمان جهاندار و طغراي شهريار شود اين دعاگوي درگاه و دولت‌خواه بارگاه التماسى دارد پيش تخت شاهنشاه سليمان جاه بازنمايد - فرمان شد ميبايد گفت - جوهر گوهر معاني بالهام حضرت رباني ميبايد سفت - خدمت شيخ الاسلام گفت چون كرت اول خداوند عالم بدولت و سعادت از شهر دهلي جانب تهته روان شده در ميان اجودهن زيارت بندگيء شيخ الاسلام فريد الحق و الدين كنان در زمين تهته درآمده - و مشائخ شهر ملتان را پهلو مال گذاشته - زيارت بندگيء شيخ الاسلام شيخ بهاء الدين ذكريا رحمة الله عليه نكرده - و تا غايت ايام ميان اين دو خانوادهء اهل اكرام هيچ كس با درايت بسي
هامش
( 2 ن ) ظن * ( 3 ن ) ار تواني دوز * ( 4 ن ) مر اهل لشكر را *