در راه رفتن نميتوانستند - بكام و ناكام بهزار عجز تمام گام برميداشتند چون غله نيافتند گوشتهاي مردار و چرمهاي خام « 2 » ميخوردند - و بعضي آدميان از بسياريء گرسنگي چرم كهنه ميان آب ميجوشانيدند و ميخوردند - اينچنين قحط مهلك افتاد خلائق لشكر دل بر مردن نهاد - و جميع لشكر اسپان را بباد دادند - جملهء خانان و ملوك پياده مانده بپاي پياده در راه ميرفتند - هيچ مركوبي در ميان خلق لشكر نمانده - تقدير إله همه را در مقام بينوائي نشانده - بران بسند نه رهبران ( كه هم « 3 » ازان مكان پيش كرده بودند و ايشان را به راه بري ره مينمودند ) بر ايشان بغدر برآمدند - در « 4 » مقامي بردند و در محلى انداختند كه آن مقام را كونچيرن گويند - درون « 5 » كونچيرن تمام زمين آب شور گرفته - افسانهء شورش او از گفتار گذشته - اگر آن آب را بر سر زبان بدارند از غايت شور زبان قطره قطره گردد - چون لشكر دران مقام افتاده متحير ايستاده - سلطان فيروز شاه بالهام حضرت إله يكى را ازان رهبران بدخواه گرفته گردن زد - ديگران از خوف جان براستي پيش آمده گفته كه ما بر شما غدر كرديم - و در مقامي آورديم كه هيچ يكى از شما جان سلامت نبرد اگرچه در هوا پرد - و يا چون باد دود « 6 » - اين مقام را كونچيرن گويند - ازين محل دريا قريبست
هامش
( 2 ن ) خام مادام - خام خون *
( 3 ن ) همه ازان مكان پيش رو راه بودند و ايشان را برهبري راه مينمودند *
( 4 ن ) راه در مقام بردند *
( 5 ن ) دران *
( 6 ن ) رود *