تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
به تمام تازه گردد - باز كرت دوم ميتوان آمدن - چون اين‌چنين شود ميان تهتهيان آوازه رود كه حضرت شاه فيروز بازگشت - و به شهر « 2 » خود رفت - تهتهيان بكوشش دل و جان امسال با دستگاه كمال دنبال زراعت شوند - غله در زمين بكارند - و درين كار كوشش بيش گمارند آن مقدار غله كه موجود دارند در زمين ريزند - چون وقت آن برسد كه غلهء ربيع داخل « 3 » شود باز كرت دوم با لشكرهاى انبوه و پيلان « 4 » كيوان شكوه با هريك گروه در آغاز ربيع درين حدود آمده شود - تمام غله‌هاي ايشان بر دست اهل كيشان آيد - خلق لشكر را فراخيء سال روي نمايد - از كرم إله اينست كه تهته بر دست آيد - فى الحال چون مقربان حضرت و مشيران مملكت چنين داستان چون قانون پاستان دران بوستان مثل آئين دوستان بازنمودند حضرت شاه را راي هواخواهان درگاه و الفاظ دوستداران بارگاه بغايت پسنديده افتاد - دل مبارك از تاثير كرم حق « 5 » تبارك بر بازگشتن نهاد - فرمان داد تا دمامهء كوچ كنند تا لشكر « 6 » رخت و كالا گرد آرند - چون دمامهء كوچ شد يكايك در ميان لشكر شاديء عام افتاد - هريك وضيع و شريف صغير و كبير جوان و پير رخت و كالا گرد آورده - همان زمان حضرت سلطان « 7 » از نبردگاه كوچ كرده - و خان اعظم ظفر خان را كه در تبع او
هامش
( 2 ن ) سوي شهر * ( 3 ن ) دلمل * ( 4 ن ) و پيلان چون شكوه كيوان در ديگر - باشكوه كيوان * ( 5 ن ) إله تبارك و تعالى * ( 6 ن ) و رخت لشكر و كالا * ( 7 ن ) شاه *