رجالهء بنگاله بسيار و بيشمار بود مدار گذاشته خود بدولت و سعادت روان گشته - چون تهتهيان شنيده كه حضرت فيروز شاه با تمام بنگاه عنان مراجعت سمت دهلي گردانيد ايشان چيره شده دنبال لشكر گرفته اول روز حضرت شاه فيروز ده كروه منزل كرده - تهتهيان دنبال گرفته چون ظفر خان مدار بود ميان تهتهيان و بنگاليان جنگ نيز « 2 » شده - ميان فريقين بحكمت رب المشرقين و رب المغربين گذشته آنچه گذشته آخر الامر ظفر خان بر ايشان از اقبال سلطان فائق آمده تهتهيان را برانده - از « 3 » خوف ظفر خان تهتهيان بپاى پس بازگشته - ظفر خان چند سر تهتهيان بريده پيش حضرت شاه گذرانيده - وقت بازگشت آن تمام بحر بر دست تهتهيان افتاده - حضرت شاه بعنايت آله با تمام بنگاه سمت گجرات رخ نهاد * * ابيات *
در ذوق و خوشي روند چون راه * * آن راه شود بزود كوتاه
راهي كه قدم زنند در غم « 4 » * * آن ره نشود برفتنش كم
مقدمهء ششم افتادن لشكر در كونچيرن
نقل است چون سلطان فيروز صاحب فتح و بهروز بازگشت غله كه گران بود گرانتر گشت - هرروز نرخ غله گران ميشد - و حالت وباي اسپان از گفتار گذشت - يك تنكه و دو تنكه غله بسير « 5 » رسيده بلكه غله نايافت بود - و خلائق از غايت گرسنگي و نهايت برهنگي
هامش
( 2 ن ) تيره *
( 3 ن ) از اندازهء خوف *
( 4 ن ) باهم *
( 5 ن ) سيري *