تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
و جل بسته ميرفت - زمان زمان مناجات ميكرد - و در هرلحظه و لمحه از سبب شكستگيء لشكر دل سلطان فيروز ميشكست و آب از ديده چنانچه سيلاب از جهان تا جهان گرفت روان ميشد عزيزي مناسب حال گفته * * بيت *
هرجا كه در آفاق بلائي بودست * * گوئي « 2 » كه همه نصيب ما كرد فلك
آري عجب كاري و بو العجب اسراي - بران خلائق غمگين و جماعت مسكين چهار بلا بيكجا منزل گشته - يكي بلاي قحط دوم بلاي پيادگي سيوم بلاي صحراي جانگداز چهارم بلاي فرقت احباب - اين همه از تاثير تقدير حضرت وهاب بود - تا كار اين كردار بجائي افتاد كه مدت شش ماه اخبار فيروز شاه در دهلي كسي نداد هريك وضيع و شريف كلمات پريشان از زبان كشاد - در شهر دهلي بتقدير « 3 » ازلي آوازه افتاد كه فيروز شاه با جيوش هواخواه غائب شده و در شهر دهلي خانجهان وزير پرتدبير در روش ملكي بىنظير قابض و ضابط بود - انواع رعب خويش بفراست و كياست بيش ميان جهانيان مينمود - از هيبت او هيچ كسي با قوت بسي ابواب مخالفت نكشود - اما در تمام بلاد « 4 » مشهور بود - در هر خانه و بهريك آستانه ماتم افتاد - خلائق دهلي متحير ايستاده - زيرا چه الاغي « 5 » درين مدت از لشكر نيامده - و مكتوب كسي نرسيده - جمله خلائق
هامش
( 2 ن ) گويا * ( 3 ن ) از تعدير * ( 4 ن ) بلاد ممالك شور مشهور * ( 5 ن ) هيچ الاغي *