* مرا دل ده از من دليري به بين * * * كه « 2 » روباه خود خوان و شيري به بين *
معهذا حضرت شهنشاه اهل « 3 » صفا پيش هر فوجي كه ميگذشت و كلمات اميدواري ميگفت هريكي زبان بدعاي سلطان ميكشاد - و سر بر زمين مينهاد - و حضرت فيروز شاه اگرچه بر قانون تاجداران كبار و آئين شهرياران نامدار التفات از جمعيت تهتهيان بيشمار نميكرد ظاهرا اما در باطن از سبب ضعف لشكر چون جهانداران افسر تشويش ميكرد و افسوس مىخورد - زمان زمان دست حاجات بمناجات بسوي قبله برميآورد - التجا به حضرت حق ميكرد - و جمعيت تهتهيان موازنهء بيست هزار سوار جرار هريكي « 4 » در زور و دلاوري كندآور روزگار و موازنهء چهار لك پيادهء نامدار با اين جمعيت فراوان و قوت بىپايان طائفهء تهتهيان درآويز كردن نميتوانستند - از هردو طرف گردان نامدار و كندآوران بيشمار به تيركاري مشغول گشتند - بفرمان كن فيكون پديدآرندهء حكمهاى مكنون مقابل افواج لشكر فيروز شاه بتقدير آله باد سخت برخاست - چنانچه هريكي دست از جنگ بازداشت اينچنين باد بود كه خلائق لشكر را امكان چشم كشادن نبود - با اينهمه حال و آثار اين مقال پهلوانان جانبين و گردان طرفين به يكديگر بدرآويز مشغول بودند * * فرد *
بكبك دري چون درآيد عقاب * * چگونه جهد بر زمين آفتاب
هامش
( 2 ن ) بروباه *
( 3 ن ) با *
( 4 ن ) هريكي دلاور و كندآور *