گر ايدون كه « 2 » آيد فريدون به من * * گرفتار گردد هميدون به من
سنانم چنان اژدها را خورد * * كه طوفان آتش گيا را خورد
مقدمهء چهارم درآويز لشكر سلطان فيروز با تهتهيان
نقل است جام و بانهبنهء خودكام با جمعيت تمام مستعد شده با سوار بسيار و پيادهء بىشمار از ميان حصار بيرون آمدند و مقابل لشكر فيروز شاه نمودار گرديدند « 3 » - بال قتال با همال با يكديگر برآوردند - چون حضرت شاه فيروز شنيد كه جام و بانهبنه لشكر براي جنگ كشيد درين محل حضرت فيروز شاه اكمل لشكر خود را عرض « 4 » كرد - موازنهء لشكر ديد - چه بيند كه چهارم حصه هم سوار نيست و از غايت قحط هيچ كسى را قوت و قرار نيست - با آن هم حضرت فيروز شاه اهل نعمت همت كرد - افواج منصور چون سلاطين مشهور آراست - و براي قتال بپاخاست - جيوش مشهور و جيش منصور را سه فوج كرده - ميمنه و ميسره و قلب - و به تمام پيل درين سه فوج قسمت كرده داده در ميدان جلادت بشجاعت ايستاده - حضرت فيروز شاه چون جهانداران اهل گاه اسلحهء مرّتبه پوشيده براي جنگ چون نهنگ كوشيده چوب بر دست گرفته درين سه فوج خرامش « 5 » ميكرد - و جيش خويش را دلداري بدلكاري ميداد - هريكي را بمواعيد خوب منتظر « 6 » ميگردانيد * * بيت *
هامش
( 2 ن ) بيايد *
( 3 ن ) كردند *
( 4 ن ) التماس عرض - در ديگر بقياس عرض *
( 5 ن ) فرمايش *
( 6 ن ) مستظهر - منتظم *