نيم ناني گر خورد مرد خداي * * بذل درويشان كند نيمي دگر
هفت « 2 » اقليم ار بگيرد پادشاه * * همچنان در بند اقليمي دگر
معهذا دستور مستثنى پيش شهنشاه اهل صفا بازنمود - برين وجوه اين انديشه ( كه در دل مبارك از آثار الهام حق تبارك و تعالى گذشته ) بغايت احسن « 3 » است - كما قال النبي صلى الله عليه و سلم العبد يدبر و الله يقدر * * مصرع *
* پادشاهان كينهكش باشند و جباري كنند *
القصه « 4 » حضرت شاه بر دستور هواخواه فرمود تا استعداد سواريء شكار براي روان شدن سمت تهته نامدار موجود گرداند - دستور مذكور دنبال استعداد شده عرض حشم حاضر و غائب بحزم آغاز كرده از طائفهء سوار جرار و پيادگان شمشيرگذار از زمرهء وجهدار و غير وجهدار عرض كرده - در ميان خلق آوازه افتاد كه سلطان فيروز شاه بعنايت حضرت إله رخ بجانب تهته خواهد نهاد - سبحان الله سلطان فيروز شاه چند مهم بعد « 5 » از جلوس خود متواتر كرده - چون جملهء خلائق سلطنت در مملكت بخوشي و خرمي بمقامات « 6 » بيغمي و تنعمي مشغول بودند هر بكي بانشراح باطن و فرحت ظاهر در لشكر ميرفتند - المقصود چون استعداد موجود گشت حشم غير وجهي چهارگان دهيازده يافت و هريكي از طائفهء وجهدار از غايت آسودگيء بسيار و يسار بيشمار
هامش
( 2 ن ) ملك اقليمي بگيرد *
( 3 ن ) مستحسن *
( 4 ن ) في القصه *
( 5 ن ) در جلوس *
( 6 ن ) بنعمات *