البته سواريء شكار چون شهرياران كامگار در حواليء دهلي كردي دست قوت چون اهل فتوت بسوي حربيان برآوردي « 2 » - مدت چهار سال كامل برآمد كه از مهم لكهنوتي در شهر دهلي آمد درين مدت اگرچه استمالت رعيت ميكرد اما زمان زمان ذكر تهتهيان برين « 3 » سلطان ميرفت - هربار كه ذكر تهته افتادي دست بر محاسن مبارك فرود آوردي و فرمودي - افسوس صد هزار افسوس كه اين يك آرزوي در دل خدايگان مغفور ماند - اعني محمد شاه بن تغلق شاه كه تهته فتح نشد - ازين دلائل مقابل مقربان درگاه و اميران « 4 » بارگاه را معلوم ميشد كه البته ميل دل شاه و انديشهء حضرت شهنشاه براي سواريء شكار سمت تهته نامدار است - روزي از روزها حضرت شاه بىنظير با خانجهان وزير پرتدبير در محل « 5 » خلوت چون شاهان اهل مكنت بمشورت نشسته اسرار نهاني در صحن صحرا كشته و گفته كه طائفهء تهتهيان چه كسانند - و در وجه معرضاند - كه حضرت خدايگان مغفور در حدود تهته نزول فرمايد « 6 » و در زمين ايشان درآيد « 7 » - و ايشان مكابره كنند « 8 » - و روي ازان حضرت بگردانند « 9 » - بران بسنده نه طغي حرامخوار را بر خود جاي دهند چون خدايگان مغفور را عمر آخر شده بود در عين زحمت رخ
هامش
( 2 ن ) ميآوردي *
( 3 ن ) بر زبان سلطان *
( 4 ن ) مشيران *
( 5 ن ) در محل خلوت انقطاع از جلوس چون سلاطين اهل مكنت *
( 6 ن ) فرمودند *
( 7 ن ) درآمدند *
( 8 ن ) كردند *
( 9 ن ) بگرداندند *