و اذا تحيرتم فى الامور فاستعينوا من اهل القبور *
* مصرع *
* گوشهنشيني دو سه را پاسدار *
* بيت *
گر نيك آيم مرا از ايشان گيرند « 2 » * * ور بد باشم مرا بديشان بخشند « 3 »
سبحان الله تا آنكه سلطان فيروز شاه مدت چهل سال در پايهء سليماني باوج كامراني بود اين رسم پسنديده و شيوهء گزيدهء او تا آخر « 4 » عهد او مستقيم ماند ( كه به غير زيارت بزرگان و گشتن در مزار پاكان در سمت هيچ طرفي سواري نكردى ) چون سلطان فيروز شاه در مزار بزرگي رسيدي به اعتقاد تمام بسوي قبر او دويدي - بتواضع تمام تواضع كردي - و كله بر زمين آوردي - بارها درين كارها « 5 » اين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف به چشم خود ديده - چون سلطان فيروز در مقبرهء شيخ الاسلام شيخ نظام الدين قدس الله سره العزيز در ميآمد در محل پايان نزديك سرگور « 6 » امير خسرو عليه الرحمة و الغفران ايستاده ميشد - و سر سرور خود را بتواضع تمام براي رضاي حضرت علام نزديك زمين ميبرد - بعده دو سه محل ديگر نيز سر بر زمين مينهاد - چون معتقدان اخلاص ميكشاد چون نزديك قبر شيخ ميرسيد بتواضع تمام براي رضاي علام « 7 » نزديك قبر نير سر بر زمين ميآورد - بعده متصل تربت خدمت شيخ مينشست
هامش
( 2 ن ) گيريد *
( 3 ن ) بخشيد *
( 4 ن ) آخر دور عهد او *
( 5 ن ) كردارها *
( 6 ن ) سر آن گور امير خسرو ترك الله عليه آه *
( 7 ن ) سبحان *