حضرت فيروز شاه فرستاد - و از حال عجز كمال خود اعلام داد و ابواب لجاج « 2 » چون بندگان مطيع كشاد - چون مهتگان راي به حضرت شهنشاه گيتي آراي پايبوس كردند و جبين « 3 » عبوديت را چون بندگان مطيع سودند و از حال و احوال راي بازنمودند و التماس كردند كه راي جاجنگر بندهء مطيع و بندهزادهء قديم اين درگاه است هميشه فرمانبردار حضرت جهاندارست بر بندهء مسكين و عاجز غمگين چه قصد ميفرمايند چون مهتگان ازين باب گفتند درين محل حضرت شهنشاه اكمل فرمود كه ما را درين حدود « 4 » مصلحتي بخير بود - چون مخبر صادق بصدق بازنمود كه متصل سكونت راي جنگلي انبوه با كشتهاي چون كوه است و دران جنگل پيلان دشتي چون گوسفندان ميگردند براي شكار پيل اينجانب قصد نموده شد راي « 5 » را چه رو داد كه از خوف ما روي در گريز نهاده در مقامات جزائر دريا افتاد - المقصود بعد از گفت و شنود معهود راي براي درگاه حضرت فيروز شاه بيست « 6 » سلسلهء پيل مهيب چون جوش نيل بوجه خدمتي فرستاد - و قبول كرد كه هرسال بر سبيل مالگزارى و فرمانبرداري پيلان چننده فرستاده آيند - حضرت شاه فيروز صاحب نصرت و بهروز جامهاي زردوزي با علمهاي بهروزي براي راي تسليم مهتگان راي كرده - و مهتگان مذكور از پيش حضرت جهاندار مشهور
هامش
( 2 ن ) الحاح *
( 3 ن ) زمين *
( 4 ن ) جدل *
( 5 ن ) راي راجه را راي كه داد كه از خوف ما اه *
( 6 ن ) بيست و پنج *