* اي بنده به من گريز خود را يله كن * * * گر شاه جهان نگردي آنگه گله كن *
* رو گرد جهان بگرد و پا آبله كن * * * گر همچو مني يابي ما را يله كن *
المقصود سلطان فيروز شاه برگزيدهء حضرت ودود ميان كوهها و جنگلها شده و لب آبها عبره كرده با مشقت بسيار و محنت بيشمار شدائد بىحد و مكائد بىعد بحيلهء « 2 » فراوان و چاره بىپايان ازان كوهها بعد از شش ماه بعنايت آله با جملهء لشكر هواخواه در صحن صحرا افتاد - خلائق لشكر روي « 3 » بسوي قبلهء حاجات كشاده - فرحت و بهجت روي داده - سلطان فيروز با نصرت و بهروز در چند روز بكوچ متواتر باز در بنگاه پيوسته - و درين مدت ( كه حضرت شهريار در ولايت جاجنگر بود - بنگاه را چنانچه در كره گذاشته رفته بود ) بنگاه هم در كوه ميبود - القصه « 4 » چون سلطان فيروز شاه با سلامت و سعادت از درون كوه بيرون آمد فرمان مراجعت در دهلي بر خانجهان فرستاد - خانجهان در استعداد مشغول شد - چنانچه مناسب اين امير حسن عليه الرحمة و الغفران نبشته است * * بيت *
* چون درآيد كارواني « 5 » از ديار دوستان * * * خلق بر قاصد نظر دارد چنين مقصود را *
هامش
( 2 ن ) بحملهء *
( 3 ن ) دست شكر بسوي اه *
( 4 ن ) فى القصه *
( 5 ن ) كارباني *