تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
جگناتهه گويند - و آن بت معبود « 2 » ايشان بود - حضرت شاه « 3 » مانند سلطان محمود سبكتگين غازيء غزنوي آن جگناتهه ديو را از بيخ بركندانيده و ازانجا در شهر دهلي آورده در خاك ذليل و خوار « 4 » گردانيد * * ابيات *
ز انجا شده در كنار دريا * * بتخانه بديد بر « 5 » ثريا جگناتهه لعين ديو در « 6 » وي * * هرجا كه هنود بنده بر وي بر كند ز بيخ شهر برده * * در خاك بسيش خوار كرده
معهذا بعد اين « 7 » تعلقات حضرت شاه ابو البركات خواست كه درون جزائر دريا دنبالهء « 8 » راي كند - راي مذكور از غايت خوف مستور و نهايت هراس مشهور چند پاتر خود را بدرگاه شاه و بارگاه شهنشاه فرستاد و زبان عجز كشاد - و از احوال خود اعلام داد - چنانچه سلاطين وزراي باريك‌بين دارند همچنان رايان و رانگان و زمينداران دار حرب مهتگان را پيش ميدارند - و در زمين جاجنگر مهته را پاتر گويند - راي مذكور نيز بيست « 9 » نفر پاتر داشت كه ايشان را مهتگان گفتند - براي و تدبير ايشان كارهاي ولايت خود ميآراست - فى الحاصل راي مذكور از بسياريء خوف مستور پنج نفر پاتر خود را بدرگاه با جاه عالم پناه
هامش
( 2 ن ) پرستش ايشان است * ( 3 ن ) شاه فيروز چون سلطان اه * ( 4 ن ) و خوار گردانيده مناسب آن درين باز ديده * ( 5 ن ) در * ( 6 ن ) بر * ( 7 ن ) ازين * ( 8 ن ) دنبالهء راي مذكور تشريف بود راي مستور چند پاتر خود را ببارگاه شهنشاه فرستاد چنانچه سلاطين اه * ( 9 ن ) بيست و چند نفر *