جگناتهه گويند - و آن بت معبود « 2 » ايشان بود - حضرت شاه « 3 » مانند سلطان محمود سبكتگين غازيء غزنوي آن جگناتهه ديو را از بيخ بركندانيده و ازانجا در شهر دهلي آورده در خاك ذليل و خوار « 4 » گردانيد * * ابيات *
ز انجا شده در كنار دريا * * بتخانه بديد بر « 5 » ثريا
جگناتهه لعين ديو در « 6 » وي * * هرجا كه هنود بنده بر وي
بر كند ز بيخ شهر برده * * در خاك بسيش خوار كرده
معهذا بعد اين « 7 » تعلقات حضرت شاه ابو البركات خواست كه درون جزائر دريا دنبالهء « 8 » راي كند - راي مذكور از غايت خوف مستور و نهايت هراس مشهور چند پاتر خود را بدرگاه شاه و بارگاه شهنشاه فرستاد و زبان عجز كشاد - و از احوال خود اعلام داد - چنانچه سلاطين وزراي باريكبين دارند همچنان رايان و رانگان و زمينداران دار حرب مهتگان را پيش ميدارند - و در زمين جاجنگر مهته را پاتر گويند - راي مذكور نيز بيست « 9 » نفر پاتر داشت كه ايشان را مهتگان گفتند - براي و تدبير ايشان كارهاي ولايت خود ميآراست - فى الحاصل راي مذكور از بسياريء خوف مستور پنج نفر پاتر خود را بدرگاه با جاه عالم پناه
هامش
( 2 ن ) پرستش ايشان است *
( 3 ن ) شاه فيروز چون سلطان اه *
( 4 ن ) و خوار گردانيده مناسب آن درين باز ديده *
( 5 ن ) در *
( 6 ن ) بر *
( 7 ن ) ازين *
( 8 ن ) دنبالهء راي مذكور تشريف بود راي مستور چند پاتر خود را ببارگاه شهنشاه فرستاد چنانچه سلاطين اه *
( 9 ن ) بيست و چند نفر *