تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
بعد چند روز از اقبال شاه فيروز پيلان مذكور مانده شدند - و از علف بازماندند - پيلبانان جوانان با قوت درون جنگل بالاي درختان سوار شدند - و پيلان كه در ميان جنگل از نهايت بيعلفي و غايت تشنگي سست گشتند آهسته آهسته درون جنگل قدم ميداشتند آن پيلبانان كه بالاي درختان سوار بودند بر پشت پيلان افتادند - و بر پشت هريك پيل سوار شدند - با طنابها و زنجيرها مقيد كردند - بدان طلسم حضرت شاه فيروز آن هر هشت پيل مهيب را گرفت * * مثنوي *
در جاجنگر چو برده لشكر * * بگرفت اوديسه را سراسر جنگل كه نگنجدش سر مار * * بشنيد درانست پيل بسيار در رفته شكار پيل كرده * * پيلان به زمين ذليل كرده گشتست بسي بكنده دندان * * هم مال ستد ز پيل هم جان كس نيست به ياد هيچ گاهي * * كرده است شكار پيل شاهي آن شير شكار و شيرافگن * * كر دست شكار فيل كهتن
القصه حضرت شاه فيروز صاحب نصرت و بهروز بعد از فارغ « 2 » شدن از شكار پيل قصد راي كرد - دست قوت به قوت برآورده درون « 3 » محل سكونت راي درآمد - درون « 4 » مقام راي عمارتهاي گوناگون چون عمارتهاي فريدون در استحكام از گفتار بيرون - راوي گويد « 5 » درون حصار آن راي بتي بود از سنگ تراشيده كه آن را اهل كفر هند
هامش
( 2 ن ) فراغ شدن از گرفتن پيل * ( 3 ن ) درون سكونت راي * ( 4 ن ) دران * ( 5 ن ) راويان گفته *