آن يادگار به حضرت « 2 » شهريار گذشت حضرت فيروز شاه بغايت خوش گشت - بعده ملك قبول به زبان مقبول گفت - كه سلطان سكندر گوهر اسرار سفت - تا حضرت اودر ظفر خان را در ولايت سنارگانو روان كنند - من دست ازان ولايت كوتاه گردانيدم - حضرت فيروز شاه ظفر خان را طلبيد - و در گوش او رسانيد - اگر مطلوب باشد من چندگاه با جميع سپاه از سبب تو درين حدود « 3 » خواهم ماند - تو در ولايت سنارگانو برو - ظفر خان با دانايان مجلس خويش از آثار انديشهء بيش مشورت كرد - هريكي همبرين لفظ كلام برآورد - اگر اين زمان در ولايت سنارگانو روند دران مقام ماندن نتوانند - آدميان خيلخانه از آشنا و بيگانه به تمام « 4 » تلف شد - ظفر خان پيش سلطان بازنمود كه صدقهء خداوند عالم من بنده و تمام خيلخانهء من بنده در مملكت دهلي چنان آسوده شدهاند كه ولايت « 5 » سنارگانو از كانور تا سناركانو بكلي از دل فراموش گشته « 6 » - اين بندهء درگاه شاه در مقام « 7 » بيغمي نشسته هرچند كه حضرت فيروز شاه گفت ظفر خان گوهر انگار سفت - و در سنارگانو نرفت - حضرت فيروز شاه ازان مقام با كام دوستان سوي بوستان خود بازگشت فرمانهاي مرحمت و پروانهاي « 8 » رحمت بخانجهان نبشت بعد چندگاه سلطان فيروز شاه بكرم الله تعالى در جونپور رسيد - از
هامش
( 2 ن ) به حضرت فيروز شاه رسيد بغايت آه *
( 3 ن ) جدول *
( 4 ن ) درين ستانه به تمام *
( 5 ن ) ولايت سنارگانو و تاستگانو *
( 6 ن ) شده *
( 7 ن ) مقامات *
( 8 ن ) پروانهاى فرحت بجانب خانجهان *