ده هزار بندگان تيغدار در محل دوم در ترغاك مينشينند - ازين الفاظ سلطان سكندر حيران ماند - الغرض « 2 » سلطان سكندر صاحب غرض درين صلح « 3 » بغايت خوش گشت - در مقام بيغمي به تنعمي نشسته چهل زنجير فيل چون جوش نيل با يادگارهاي گوناگون و متاعهاي روزافزون چون از فريدون براي حضرت فيروز شاه فرستاد - و بدين كلام آگاهي داد - كه باودر « 4 » ميبايد گفت كه اگر در حق اين برادرزاده مرحمت است هرسال همبرين منوال ياد ميبايد كرد - يعني « 5 » رسوم يادگار مدام جاري ميبايد داشت - سبحان الله تا هردو پادشاه صاحب تخت و سپاه درين جهان زنده بودند يادگارهاي گوناگون و كالاهاي روزافزون از هردو جانب جاري بود - چنانچه از حالت آن مقالت خلائق مملكتين « 6 » را روشن و مبرهن است - چون اين هردو شاه بتقدير الله تبارك و تعالى ازين هردو مملكت رفتند خلائق « 7 » هردو مملكت راه خود گرفتند * * بيت *
گرداند او حال هرزماني * * گه سود دهد گهي زياني
معهذا شاه بنگالهء باصفا چهل سلسلهء پيل زيبا با نفائس ديگر فرستاد و ابواب احوال خويش بكمال حال كشاد - چون ارسال مذكور به حضرت فيروز شاه « 8 » رسيد سلطان سكندر يك پيل ملك قبول را داد - چون
هامش
( 2 ن ) فى الغرض *
( 3 ن ) سخن *
( 4 ن ) بر اودر *
( 5 ن ) بعضي *
( 6 ن ) مملكت *
( 7 ن ) خلائق هردو تختگاه هفت راه گرفت *
( 8 ن ) شاه مشهور *