تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
و بغايت و بىنهايت آسوده - جمله ماندگيهاي لشكر فرود آمد حضرت شاه فيروز با خوشي و خرمي و فرحت و بيغمي « 2 » در مقام بنارسي كه آن مقام سكونت قديم ازان رايان خودكام است نزول فرمود « 3 » - دران ايام اديسر « 4 » نام راي جاجنگر از سبب مصلحتي سكونت بنارسي ترك داده در مقامي ديگر ساكن شده - حضرت فيروز شاه همدران محل فرود آمد - راويان شريف برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف گفته‌اند « 5 » كه دور حصار بنارسي سي كروه است - در هريك كروه خلائق « 6 » آبادانست - و بعضي گفته‌اند كه رايان جاجنگر كه برهمن « 7 » بودند اين يك چيز بر طريق يمن بر خود گرفته بودند هرآن رائى كه در جاجنگر باسم رائي نشيند او چيزي عمارت حصار در حصار بنارسي زيادت كند - بدين سبب آن حصار بزرگ است المقصود چون راي جاجنگر مردود شنيد كه جيوش شاه فيروز درين زمين دويد راي مذكور از غايت خوف مستور در جحاز سوار شده درون دريا در مقامات قلب درآمد - ولايت او به تمام متفرق شده بيشتري اسير گشته - و بعضي در كوهها پناه جسته - برده و بهائم به تمام غنائم شده - گويند انكسان كه برابر سلطان بودند كه چندان دواب از هرجنس جمع گشت كه از غايت بسياري و نهايت بيشماري هيچ
هامش
( 2 ن ) تنعمي * ( 3 ن ) نمود * ( 4 ن ) ادايه نام جاجنگري از سبب آه * ( 5 ن ) گفته * ( 6 ن ) خلائق از هريك كروه بكروه آبادان است * ( 7 ن ) هميشه *
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 164 | شمس سراج عفيف / ولايت حسين