* مثنوي *
چنان به كه با او مدارا كنيد * * بناليد و عذر اشكارا كنيد
نبايد « 2 » كه آن آتش آيد بتاب * * كه ننشيند آنگه بدرياي « 3 » آب
جهانش كه در صلح و جنگ آزمود * * ز جنگش زبان ديد و از صلح سود
معهذا چون هيبت خان ديد كه سلطان سكندر هم الفاظ صلحآميز از زبان خود كشيد خان مذكور بازنمود كه آمدن حضرت فيروز شاه درين زمين مخصوص براى آن بود تا حضرت شاه ولايت سنارگانو بظفر خان سپارند - ازين كلمات سلطان سكندر مهرهء محبت به محبت سفت - اگر مزاج او در برين است من نيز قبول كردم - ولايت سنارگانو بظفر خان دادم - اگر همين تعلق بود براي اين معني چندين مشقت براي چه اختيار كردند - هم از شهر دهلي فرمان او در صادر شدى ولايت سنارگانو تسليم ظفر خان كرده آمدى - هيبت خان با فرحت دل و جان ازان مكان بازگشت - چون در حضرت شاه فيروز آمد آنچه از سلطان سكندر ديده و شنيده يك يك مشرح گفت درين محل سلطان فيروز شاه گوهر مقصود سفت كه براي ولايت سنارگانو سلطان سكندر چه گفت - هيبت خان در اسرار سفته كه سلطان سكندر گفته - اگر فرمان حضرت شهريار و طغراي مكنت جهاندار برين جمله است تا ظفر خان در ولايت سنارگانو برود از جهت من رضاست - همين زمان ظفر خان را بحضور خويش فرستند - اين
هامش
( 2 ن ) نباشد *
( 3 ن ) ز درياي *