برخيزد - ازين سخن حضرت شهنشاه در تأمل افتاد - ابواب انديشه از دل خود كشاد - بعد از تفكر اين جواب داد كه اختيار « 2 » وزراي درگاه مملكت ما و خيار بلغاي سلطنت ما اختيار ماست - اما صلح به شرط آنكه خان اعظم ظفر خان در تختگاه سنارگانو بنشيند « 3 » - چون « 4 » شاه فيروز برين شرط قرار گرفت دستوران حضرت شاه جهان بازگشته بر وزراي سلطان سكندر نبشته - وزراي مذكور بمستور گوهر عجز سفته كه بمرحمت يك نفر براي تربيت به « 5 » طريق رسالت بيايد - تا ميان هردو تاجداران بخوبي آسايد - فى الجمله ازين جانب خان اعظم هيبت خان را باسم رسالت و اداي مقالت چون خسروان صاحب جلادت بر شاه بنگاله فرستاد - و گلدستهء معذرت بر دست او داد *
* مثنوي *
جهان آفريننده را كرد ياد * * كه بيياد او آفرينش مباد
جهان را نبود از بنه هيچ ساز * * بفرمان او نقش بست اين طراز
به شهر شما گر بلند آفتاب * * ز مشرق كند سوي مغرب شتاب
من آن آفتابم كه اينك ز راه * * ز مغرب بمشرق كشيدم سپاه
بجائي مياور كه اين تند شير * * به نخچير گوران درآيد دلير
كسي كو مرا نيكخواهي نمود * * ز من هيچ بدخواهي او را نبود
هامش
( 2 ن ) اختيار وزراي سلطنت ما و بلغاي درگاه مملكت ما آه *
( 3 ن ) بود *
( 4 ن ) چون شاه فيروز را برين شرط قرار يافته *
( 5 ن ) بر *