تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
برخيزد - ازين سخن حضرت شهنشاه در تأمل افتاد - ابواب انديشه از دل خود كشاد - بعد از تفكر اين جواب داد كه اختيار « 2 » وزراي درگاه مملكت ما و خيار بلغاي سلطنت ما اختيار ماست - اما صلح به شرط آنكه خان اعظم ظفر خان در تختگاه سنارگانو بنشيند « 3 » - چون « 4 » شاه فيروز برين شرط قرار گرفت دستوران حضرت شاه جهان بازگشته بر وزراي سلطان سكندر نبشته - وزراي مذكور بمستور گوهر عجز سفته كه بمرحمت يك نفر براي تربيت به « 5 » طريق رسالت بيايد - تا ميان هردو تاجداران بخوبي آسايد - فى الجمله ازين جانب خان اعظم هيبت خان را باسم رسالت و اداي مقالت چون خسروان صاحب جلادت بر شاه بنگاله فرستاد - و گلدستهء معذرت بر دست او داد * * مثنوي *
جهان آفريننده را كرد ياد * * كه بيياد او آفرينش مباد جهان را نبود از بنه هيچ ساز * * بفرمان او نقش بست اين طراز به شهر شما گر بلند آفتاب * * ز مشرق كند سوي مغرب شتاب من آن آفتابم كه اينك ز راه * * ز مغرب بمشرق كشيدم سپاه بجائي مياور كه اين تند شير * * به نخچير گوران درآيد دلير كسي كو مرا نيك‌خواهي نمود * * ز من هيچ بدخواهي او را نبود
هامش
( 2 ن ) اختيار وزراي سلطنت ما و بلغاي درگاه مملكت ما آه * ( 3 ن ) بود * ( 4 ن ) چون شاه فيروز را برين شرط قرار يافته * ( 5 ن ) بر *