معهذا « 2 » هيبت خان را درون حصار اكداله بر سكندر فرستادند - اول هيبت خان با دستوران سلطان سكندر ملاقات كرد ايشان همه جمع شده پيش سلطان سكندر برده - اگرچه سلطان سكندر از گفتار وزراي جانبين اعلم بود با آن هم خود را بعمدا ازان « 3 » حال بىعلم گردانيده - چون « 4 » هيبت خان در مجلس سكندر حاضر گشته به بيان مليح و زبان فصيح ثنا بسيار گفت - زمين عبوديت را بوسه داد - و چون رسولان بايستاد راويان بنقل صحيح اخبار كردهاند « 5 » كه هيبت خان هم از ولايت ايشان بود - و دو پسر خان مذكور هم بر شاه مشهور خدمت ميكردند هيبت خان چون ناصحان بر آئين عاقلان و قانون فاضلان الفاظ صلحانگيز و كلمات محبتآميز گفت - و جوهر گوهر محبت بمودت سفت - درين محل سلطان سكندر گفت - كه حضرت سلطان فيروز شاه مخدوم و ولي نعمت و اودر من است - ما را چه مجال بود كه « 6 » با ايشان جنگ و قتال كنيم - هيبت خان بر آئين رسولان هرچه « 7 » گفت همه خوب گفت - هم نرم گفت هم گرم گفت - چنانچه مناسب اين حال سلطان الشعراء خواجهء « 8 » نظامي گفته *
هامش
( 2 ن ) معهذا با دستوران سلطان سكندر ملاقات كرد ايشان همه الخ *
( 3 ن ) اندران *
( 4 ن ) چون هيبت خان در مجلس عبوديت بوسه داد و چون رسولان الخ *
( 5 ن ) كردند *
( 6 ن ) كه با ايشان دم مقاومت زنيم و با ايشان جنگ و قتال كنيم *
( 7 ن ) چه گفت *
( 8 ن ) خواجه نظامي مورخ سامي عليه الرحمة و الغفران فرمايد *