حضرت شاه با عزت و جاه فرمود خاطر خود جمعدار تا حكم كردگار چيست - ظفر خان و اشخاص ( كه با او آمده بودند ) پايبوس كرده جامهاي زردوزي و زربفت يافتند - و ظفر خان اول روز از پيش سلطان مبلغ سي هزار تنكه بوجه سر جامه شستن يافته - و خطاب ظفر خاني بر آئين سلطاني برو مستقيم گشته « 2 » - و مبلغ چهار لك تنكه انعامات او و ياران او معين « 3 » شد - برابر ظفر خان هزار سوار بود و پيادگان بيشمار - همچنين ظفر خان غمگين « 4 » شغل نيابت وزارت نيز همدران روز يافته - آخر الامر ظفر خان وزير گشته بر « 5 » مسند وزارت نشسته - چنانچه بيان آن اين مورخ پاستان در مقدمهء نشستن بارجاي حضرت فيروز شاه مشرح نبشته - معهذا ظفر خان از پيش حضرت سلطان با فرحت فراوان و بهجت بيپايان بازگشت - مفرح الحال و فارغ البال در مقامات مرتبت نشست - روز ديگر چون خسرو خاور رخ بباختر نهاد و يك سوارهء چرخ را نظر بر « 5 » مملكت مشرق افتاد حضرت فيروز شاه چون آئين جهانداران و قانون تاجداران در محل بارجا بار داد - ظفر خان چون مغمومان و محزونان با دلى پريشان آمده و سر بر زمين نهاده خاك پاك آن درگاه را بوسه داد - درين محل حضرت شاه دريافت - و فرمود ظفر خان من ترا از جميع « 6 » ايستادگان بغايت متفكر ميبينم - در تعلق بسياري بلكه
هامش
( 2 ن ) داشته - داشت *
( 3 ن ) تعين *
( 4 ن ) همگين *
( 5 ن ) در *
( 6 ن ) در جمع بآستان *