و مشغول شدن درين كردار چه مصلحت ميبيني - چنانچه مناسب اين خواجهء نظامي عليه الرحمة و الغفران گفته * * ابيات *
گر بودت در دل مشكلكشاى * * مشكلي از ملك طلب كن زراى
ور بدل از راى بود مشكلي * * خواه كليد از در « 2 » صاحبدلي
دستور بمستور راى مشهور زد - چون سلطان شمس الدين صاحب كين قوت مهابت شهنشاه طالب دين ديده از غايت هراس بيقياس درون جزائر اكداله ماندن خود مصلحت نديده در دل انديشيده كه سنارگانو تخت گاهى از همه تختگاههاي بنگاله در مقام قلب است در انجا « 3 » ميبايد رفت - و همدران مقام ميبايد نشست - از بلاي دشمنان ميبايد رست - در سنارگانو رفته آن مملكت گرفته - هرآينه مظلومان آن تختگاه بدين بارگاه با جاه عالم پناه رخ « 4 » نهاده زبان بفرياد كشاده - اگر حضرت شاه خوش خصال در ملك بنگاله درآيد « 5 » و آن ظالم را دست بردي نمايد اين نام در جهان برآيد كه حضرت فيروز شاه بتوفيق آله اين چنين فريادرسي نمود « 6 » - چنانچه مناسب اين خواجهء نظامي عليه الرحمة و الغفران فرمود « 7 » * * ابيات *
برآيد اگر كارى از دست شاه * * كه شه را قويتر كند پايگاه
شود مصر و آن مملكت رام او * * برآيد بمردانگي نام او
چون دستور بمستور چنين راى مشهور زد آنگاه حضرت فيروز شاه فرمود
هامش
( 2 ن ) دل *
( 3 ن ) سنارگانو *
( 4 ن ) رو *
( 5 ن ) درآمده آن ظالم را *
( 6 ن ) كرده *
( 7 ن ) گفته - فرموده است *