تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
و آداب حضرت شهنشاه مشهور مدهوش مانده - زيراچه اينچنين « 2 » بارگاه سلاطين لكهنوتي نديد * * بيت *
* ز پرگار آن « 3 » حلقه مدهوش ماند * * * دران حلقه چون نقطه خاموش ماند *
ظفر خان يك پيل خدمتي گذرانيده پايبوس كرد - و زبان بدعا و ثناي حضرت فيروز شاه كشاد * * بيت *
گفتا كه بملك كامران باش * * تا هست جهان تو در جهان باش بي از تو مباد ملك يكدم * * بر تخت هميشه باش خرم
معهذا درين محل آن شهريار بمراحم شاهي و عواطف پادشاهي ظفر خان را بسيار پرسيده و بغايت نواخته فرمان فرمود « 4 » كه ظفر خان خاطر جمع‌دار - و انديشه را بسوي خود مگمار - اگرچه شدائد بسيار و مكايد بيشمار ديدي و راههاي مخالف و بيداهاي مخوف پيمودي المنة لله به مقصود رسيدي - هرچه در سنارگانو داشتي اضعاف آن به تو مفوض خواهد شد * * مثنوي *
خوش گشت بدل بكرد تحسين * * نزديك بخواند و گفت بنشين فرمود كه با چنين فراست * * مستثنى شده در كياست بر ما ز كدام جا رسيدي * * و اين هديه « 5 » چه پيش ما كشيدي خود را كه بما همي سپاري * * مطلوب ز حضرتم چه داري
هامش
( 2 ن ) اينچنين بار در درگاه سلاطين لكهنوتي نديده * ( 3 ن ) اين * ( 4 ن ) شد * ( 5 ن ) حذبه *
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 139 | شمس سراج عفيف / ولايت حسين