در اضطرار بيشماري - ظفر خان مانند محتاجان كرت دوم سر بر زمين آورد - و اين لفظ از زبان خود برآورد - كه بر راى انور مبرهن است مغمومان از متاع سكون مبرااند - و مظلومان از كسوت صبر معرا بنده را آب از سر گذشته - و ضبط از دست رفته - اگر بمرحمت « 2 » عام و عواطف تمام در كار من مظلوم انديشه در دل مبارك بگذرد خاطر پريشان اين بنده از مقام تفرقه در مقام جمع آيد - چون ظفر خان چنين داستان پيش حضرت سلطان گفت و جوهر گوهر اندوه خويش براستي سفت حضرت فيروز شاه گفت ظفر خان اين زمان تو در شهر دهلي بر « 3 » خانجهان برو - ما را نيز متعاقب تو آمدن « 4 » مىشود تا حكم الله تبارك و تعالى چيست - ظفر خان « 5 » از پيش حضرت سلطان وداع شده در دهلي بر خانجهان آمد - چون ظفر خان با خانجهان ملاقات كرد خانجهان نيز ظفر خان را بسيار نواخته كوشش براى دلداري و دلدهي « 6 » گماشته در چهتر سبز كه آن مقام بار جاى حضرت علائي بود درون حصار سبزى فرود آورد بعد چندگاه حضرت فيروز شاه نيز در شهر دهلي آمده از حالت مقالت ظفر خان پيش خانجهان گفته - بعد « 7 » ازان حضرت شاه فرمود كه ظفر خان براى انتقام خود بر ما آمده - تو در اقامت اين كار
هامش
( 2 ن ) برحمت *
( 3 ن ) برو بر خان جهان *
( 4 ن ) آمده مىشود *
( 5 ن ) ظفر خان را از پيش حضرت سلطان وداع شد ظفر خان در دهلي بر خانجهان ملاقات كرد *
( 6 ن ) دل كاري *
( 7 ن ) بعده *