كه تا دستور مذكور بعنايت رب غفور دنبال استعداد سواريء سمت بلاد لكهنوتي شود *
مقدمهء دهم روان شدن سلطان فيروز بجانب لكهنوتي كرت دوم
نقل است چون « 2 » حضرت فيروز شاه را كرت دوم سواري بجانب لكهنوتي روى داد دران سواري چون قانون و آئين جهانداري حشم را چهارگان ده يازده داده ابواب مراحم بهريك عوام و خواص كشاد - جمله حشم در مقام « 3 » تنعمي ايستاده صلاي بيغمي در داده عزيزى زبان بدين « 4 » بيت كشاده * * بيت *
تو مرا دل ده و دليري بين * * روبهء خويش خوان و شيري بين
چنانچه « 5 » كرت اول سواريء حضرت شهرياري سمت لكهنوتي بود هشتاد هزار سوار و پيادهء بيشمار « 6 » و چهارصد و هفتاد زنجير فيل خونخوار و كشتيهاى بندكشا بسيار ( و البته دران ايام از غايت جهد حضرت جهاندار عظام بيشتر بندگان خونآشام در دهلي جمع شده بودند ايشان را نيز برابر ) روان كردند - و همچنين دو دهليز و دو بارگاه و دو خوابگاه و دهليز مطبخ و مراتب هم « 7 » صد و هشتاد
هامش
( 2 ن ) چون حصرت شهرياري را كرت دوم سواريء شكار جانب لكهنوتي شد *
( 3 ن ) در مقامات بيغمي ستاده صلاي بيغمي درداد *
( 4 ن ) برين داد *
( 5 ن ) هم همچنان چنانچه كرت اول *
( 6 ن ) ناشمار *
( 7 ن ) نهم صد و هشتاد *