تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
تفصيل بگوي تا بدانم * * مقصود بدامنت رسانم گفتا پيء « 2 » آن شدم درين راه * * خالي نروم « 3 » به حضرت شاه ثابت چو كنم بشاه خدمت * * مشهور شوم بوقر و حرمت صد فخر كنم « 4 » به همنشينان * * صد لاف زنم بدور بينان
القصة بطولها و عز قبولها ظفر خان چون بندگان سر بر زمين آورده زبان بذكر محامد فيروز شاه كشاده بازنمود - كه من بنده در مسكن مالوف و مكمن مشغوف خود در محافظت اهل اسلام مشغول بودم سلطان شمس الدين دندي ( كه او طمانچه « 5 » گردان حضرت شاه و بچهاي كندآوران اين درگاه خورده ) بر سبيل غدر يكايك در سنارگانو رسيده سلطان فخر الدين را زنده گرفته « 6 » - و مملكت او را قابض گشته « 7 » - حضرت الله تعالى بقدرت اعلى من بنده را ازان ظالمان خلاص داده « 8 » اين بنده در خود انديشيد « 9 » كه انتقام من بنده ازجمله تاجداران عالم اندازهء غيري نيست مگر حضرت جهاندار و مكنت شهريار گيتيمدار - اين بنده كه چندين شدائد مسافرت و مكايد مخاطرت ديده سرگردان شده درين حضرت رسيد « 10 » - تا خداوند عالم پادشاه اولاد آدم بمهابت « 11 » شاهي و صلابت پادشاهيء خود انتقام من مظلوم مغموم بيرون آرد - و بانصاف رساند - چون ظفر خان التماس خود به آخر رسانيد
هامش
( 2 ن ) ز بهر آن * ( 3 ن ) نروند * ( 4 ن ) زمن - برم * ( 5 ن ) از طمانچه * ( 6 ن ) گرفت * ( 7 ن ) گشت * ( 8 ن ) داد * ( 9 ن ) انديشه انديشيد * ( 10 ن ) رسيده * ( 11 ن ) بسرامت - شرافت *